بلاگ
بلاگ

بلاگ

حسام الدین شفیعیان

قطع موت به حیات بعد موت یعنی گسستن تمام روابط زمینی.آنچه اتفاق می افتد خواه قبول نداشتن آن خواه قبول داشتن آن دیدن چشم بر حقایق آن هم با دریافت بسیار بالا هست.آنکه حقیقت روح را نداند حقیقت جسم را بدون روح دریافت نکرده. زیرا جسم سنگین یا سبک را چه امری به تفکر  و چه امری دارد که وقتی روح نیست جسم مجسمه گلی بد بویی میشود که باید آن را مثل نگهداری در سرما نگه داشت. چه بوده که نیست و چه شده که اینگونه فعل و انفعالی این بدن را بی حرکت کرده.در حالی که روح توانایی بیشتری گرفته زیرا از قفس جسم رها شده.

حسام الدین شفیعیان

آموزه های خوب و تعالیم زندگی بخش.و تعالیم نیک و درست و خوب اگر  با زمینه سیاست آموزه نادیده گرفتنی بشود شعار میشود.که اصل جنگ با افکار نیست. بلکه با سیاست هست.اگر آموزه های خوب و درست هم و حقیقت نمود نمیکند سیاست هست. نه ایدئولوژی نه تفکر در ان هیچ نیست بلکه نوعی هدف دیگرست.پس تمیز دادن یعنی اینکه بدانیم آموزه های خوب و حقیقت اگر  بستن چشم شد. نوعی تفکر منافعی در بر منافع دیگر در آن هست.زیرا آنیکه چشم به حقیقت و اصل و آموزه ها ببندد.خود را در جایگاه بسیار بالایی میداند که دیگران را خوار شمارد.حال انکه در باز شدن چشم بعد موت چه خواهند دید.این یک غافلگیری شاید و یا یک افسوس بزرگ هست.

حسام الدین شفیعیان

آزادی اختیار یعنی  راه درست را یافتن.راهی که کج هست مصلوبش کن مصلوبش کن همش خواستن مرگ دیگران هست و لذت کشتن.آنیکه حیات دیگران را با اینکه حیات دیگری را نگرفته خواستار گرفتن حیات او بشوند نوعی سادیسم هست از مردن دیگران.و آنیکه خواستار حیات بشریت به درستی هست از همزیستی و کمک به دیگران لذت میبرد و انیکه سادیسمی هست از رنج دیگران.

حسام الدین شفیعیان

آنکه به خدا یقین صد در صد داشته باشد خداوند چشمه هایی را که به دریا میرسد به او یاد آوری میکند معطل کسی نمی ماند.معطل کمک نمیماند زیرا خدا با اوست.آنکه معطل کمک بماند معطل خلق مانده. آنکه چشم به خدا در قلب او روشن شود معطلی ندارد زیرا زمان دست خداست.نمیگوید چرا و چگونه.خدا میداند.آنکه دل او اتصال خداست همه را حکمت میداند.زیرا یقین دارد پیروزی از  آن خداست.خالق تمامی ذهن ها و کنترل بشریت و تمامی کائنات را دارد.چون بخواهد میشود. و چون نخواهد نمیشود.

حسام الدین شفیعیان

آنکه یقین کند خداوند مقصد را میگذارد به فردای مبداء هم یقین میکند روزی ترسیم آن و روزی رسیدن به آن آنکه در آن روز قبل یقین داشت در فردای ان رسیدن خواهد داشت.و آنکه شک کرد و آنکه از رسیدن به فردای آن نا امید شد اگر رسد به آن قبل آن به تلاش خود شک داشته. کسی میرسد به فردای یقین که قبل آن رسیده باشد به نک پیکان آن تا رسد به اشاره آن. هم اشاره ان و هم قبل آن را خدا میداند.