بلاگ
بلاگ

بلاگ

مزامیر

6  ای خدا، تخت تو تا ابدالآباد است؛ عصای راستی عصای سلطنت تو است.

مزامیر

5  ایشان چون دیدند متعجب گردیدند. و در حیرت افتاده، فرار کردند.

مزامیر

20  دست خود را بر صلحاندیشان خویش دراز کرده، و عهد خویش را شکسته است.

مزامیر

6  دامی برای پایهایم مهیا ساختند و جانم خم گردید. چاهی پیش رویم کندند، و خود در میانش افتادند، سلاه.

مزامیر

6  شامگاهان برمی‌گردند و مثل سگ بانگ می‌کنند و در شهر دور می‌زنند.