6 ای خدا، تخت تو تا ابدالآباد است؛ عصای راستی عصای سلطنت تو است.
5 ایشان چون دیدند متعجب گردیدند. و در حیرت افتاده، فرار کردند.
20 دست خود را بر صلحاندیشان خویش دراز کرده، و عهد خویش را شکسته است.
6 دامی برای پایهایم مهیا ساختند و جانم خم گردید. چاهی پیش رویم کندند، و خود در میانش افتادند، سلاه.
6 شامگاهان برمیگردند و مثل سگ بانگ میکنند و در شهر دور میزنند.