
چقدر سخت هست سرمای درون بغض خود شکستن
خود بنگر درون خود شکستن
اینجا فاصله ای بین تمامی تنهایی هاست
چقدر فاصله ها چقدر نزدیکند
عبور رهگذری در درون تنهایی
مرد فصل پائیز زمستانی
نگاه کن میان توده های ابر فاصله هست
زمین انگار درون آسمان ولوله هست
غروب درون شعر غم میگیرد
اینجا هوا چقدر بی حوصله هست
رفته از درون تاریخ خود نگری
خود را بنگر اینجا فاصله ها هم بی نقطه بی حوصله هست
حسام الدین شفیعیان

قطعات پازل گم شده دارد
یک نفر هست کمی حوصله دارد شاید از غم درون خود بی حوصلگی
چند بیتی غمو چند بیتی غزل درون سبدی
غم میبافد یا پهن میکند گرمایش خورشید عجب فاصله دارد
نگاه کن اینجا مدار غرفه ی حروف کلمات تازه از زمین هست
زمین هم با خود چند بیتی گم شده دارد
حجم سرمایش رفتن حجم خورشید تابیدن
حجم سکوت لحظه ها تاب خالی غصه ها
شکستن تمام تنهایی غمی انگار اتوکشیده روز به روز میتابد
چه کسی میداند چگونه رفتن را چه کسی میداند حجم ماندن را
صدایی شبیه سوت قطار هست زندگی
ایستگاه رفتن و ماندنو فراموشی هست زندگی
حسام الدین شفیعیان

نگاه کن درون تمدن زندگی ماشینی
فرش دستی را نگاه کن یا زندگی ماشینی
طرح قالی آدمها طرح خالی رد پای آدمی
قاب مشکی قاب زرد قاب چند آدم آجری
روبان های سیاه یکی روبان سفید
یکی تولد مبارک مرگ یکی ماتم درون مرگ
یکی درون خود مردن یکی زنده به دیگری تفکر دادن
یکی اتاقک سیمانی قوطی زده
یکی خانه ی پارک طبیعت زده
زمین سطحش چقدر هست گرد هست توپ هست
جایی وسط خط استوا بازی شروع شد
دو قطب شمال و جنوب گل زدن در سرما
آفریقای گرسنگی در گرما
نمودار تمام زمین از بالا
نقطه های دیده نشده از بالا
درون این توپ پر از بازی هاست
دوندگی گل زدن دگر بازی زمین ناپیدا از بالاست
چرخش زمین چرخش توپ واره نیست
ما درون یک توپ گم شده ایم
حسام الدین شفیعیان

جغرافیای بدون ثروت
جغرافیای بدون برتری رنگ
جغرافیای بدون خط کشی های طبقاتی
زمین بدون کجای طبقه ی مردن بهترست
خاکو کفنو تابوت مگر شیک یا یک بیشتر از بردن خاک کفنست
تازه کفن هم میماند جسم میماند مگر روح چقدر پایین یا بالا در گذر هست
یکی بدنبال فلسفه ی مرگ یا زندگی در مرگ مردنست
سفسطه ی استخوان و اسکلت مگر جسم هم فلسفه ی بردنست
ساقه ی شکننده را راست نمودن هنرست
وگرنه شکستن که آسان ترمیم هست که مرحم تن هست
بدنبال جواب های میلیاردی انسان به انسان مگر فکر چقدر وسعتش دگرست
یکی درون خود تاریخ دارد یک نفر درون خود چراغی هست
خاموشی روشنایی زمین روشنایی آدمک های دگرست
برای زمین چه سرودن شدن وقتی زمین مثال دفتر زندگی در گذر است...

جهان در پیچ خطرناکی میرود
عاطفه خشک میشود
زندگی ماشینی له میکند
چرخه ثروت را نگر طبقات فاصله ای
فاصله های طبقاتی
و بی اعتمادی ها زیاد شده
و حقیقت گم میشود
جهان چسب زخم میخواهد
چرخه له کننده اقتصادی
حسام الدین شفیعیان