
حجم تنگ ماهی درون تنگ
حجم خالی هوای آزاد درون تنگ
تنگ آب تنگ خالی تنگ بدون ماهی
ماهی مرده درون ساحل کرم خورده
شنزار آب زده خانه را ویران زده
سرود صبح بخیر ماهی ها
دریای ذهنی سروده ذهنی خاطرات درون ذهن خاک زده
شاید این واژگان را هم کرم زده شایدم کلمات را موریانه خانه زده
این عروسک زمین عروسک رنگی عروسک وسط مانده در گردش
توپ بزرگی که گل را کجا میزند و طبیعت کجای توپ گل میزند
این تمام حروف را زمین در خود زده روی موج رادیو کشیدن به سمت کدام سمت یکی زیر آواز زده
حسام الدین شفیعیان

عبور از عبوری سخت عبوری که میبرد تمام فکر را
حوصله ی رفته خود رفته خود مرده خود رفته از بی حوصلگی
خود درون خود غار تنهایی خود اتاقک کلمات تنهایی خود
جهان وسعت گرفته آدمک های درون را در خود گرفته
صدای تمام سمفونی آدمک زده
فالش فالش همه را خط بر هم خط زده
جهان میلیاردی جهان رفتن ها
جهان از دور کوچک اما برون بزرگ
جهانه سوسو زده جهان تاریک و روشن زده
حسام الدین شفیعیان

زمین غم ها زمین سرما زمین تب کرده از خود ریزی از درون آدمها
زمین یخ کرده اتوبان تب کرده باران غم زده هوای مه زده
ابر درون خود ماتم زده سکوت مردگان یا زندگان مردگان زده
صدای خش خش ریختن صدای بغض ترکیدن
صدای نغمه ی دلتنگی صدای ریزش آدم درون خود از غمهای بی صدا
حجم بیداری ادمک ها حجم مزرعه ی مترسک ها حجم کلاغ های خوابیده
توی رویا عقاب طعمه پلنگ خواب دیده
شعر بیداری از خوابیدگی شعر رفتن از تیتر روزنامه ی باطله
سمفونی ریزش کلمات آجری سنگ بند سنگ کلمات سیمانی
کلمات درون ریختن آجری سنگ بنای اهن زنگ زده ی ساختمان زنگ زده
تاریخ تمام خواب آلودگی تاریخ تمام بیداری از خواب دیدگی
اینجا وزن شعر هم وزن خالی از بی وزنی یک نفر با کلمات بیگانه
صدایی درون خود ریختگی برون ریز تمام زندگی آجری
قافیه های ناموزون ریتم مرگ کلمه حرف درون خود ریختن ها
شعر تمام تاریخ یخ زده اقیانوسی مانند دریاچه دریایی مانند تنگ ماهی
صدای لرزش تابوت های خالی مردگان زنده درون شعر هم بی حرفی
حرف از تمام تاریخ بود بشریت کجای شعر جای گرفت
وقتی هر حروف درون قلبی باز شد گلی که ارکیده از سازی آهنگ گرفت
رفته از قصه های چند وزنی بی قصه کلاغی از خانه ای ریخته در رویا
ماه در انتظار خورشید و ستارگان در انتظار شب فصل نویی از درون قصه بیرون زد
راوی تمام قصه را ورق زد خود درون قصه نبود اما قصه را درون خود آتش زد
آتش از سرمای فصل ها بود آتش از درون غصه شعله ای میسوزاند شعر را
فصل مرگ واژه از تاریخ بود فصل مجسمه های آدمکی قصه های سروده از آدم ها
نقطه های سرگردان شعر هم جای سکوت آویزان روی آجر مرگ شب زده بود
روی آجر کلمه سر زده بود تمام حروف را دار کشیده از کاغذ مرگ واژه درون کلمه بود
کلمه وقفه ای درون تنگ خالی نهنگ درون کلمات خورده از ماهی صدای شب می آمد
صدای سکوت مرگ انگیز و ضرب اهنگ خالی از نت ها فالش فالش همه سروده را بی آهنگ
استاد شعر آهن زده روی تابوت یادبود آهن زده معلم نمایش تئاتر خالی شهر
مردم از بلیط ها یخ زده صف خالی از سکوت نمایش ها روی نمایش را شهر پیچک ها
تمام دست ها در جیب بود یخ زدگی سالن از جیغ بود بازیگر نمایش بی نمایشنامه
انگار شهر آهن شده نمایش بود تمام تماشاچی ها خود بازیگر مثل شهر رویایی دیروزی که میبرد تاریخ نمایش را
صدای تمام مردگان از زندگی نمایش زندگی در مردگی مردن زنده شدن میگشت یک نفر در خود مرتب گم میگشت
حسام الدین شفیعیان

در درون خود کوله باری از حرفم
من واژگان بارش از الفبای الف بدون حرفم
برایم نت هایی را فالش مکن که من نت چین نت های بی حرفم
زمستان قصه ی ما دارد آدم برفی من آدم برفی قصه های بی حرفم
سه نقطه تمام شعرهای ناسروده اولین سروده تاریخ بدون الفبای زندگی از الفبای حرفم
...
شمع دارد درون خود روشنایی از برون خود
شمع میسوزد برون خود در روشنایی برون خود
قصه میسوزدو شعر میسوزدو حرف روشن میشود
نقطه های سرگردان شعر را نقطه چین میکنند
پازل های خود خورده موش را درون پازل قطعه ای خورده
لانه از درون تنهایی بغض شعری درون فصل رویایی
امتداد تمام حرف های باران زده
سرما را هم آسمان بر هم زده
شور دویدن کودکی تندباد حوادث پائیز سرنوشت ممتد سکوت از رد شدن
انتهای تمام حروف سرود زده دفتر تمام کاغذ ها را ورق زده
برگ داخل دفتر خاطرات را خیس باران نم نم پاک از حروف زده
شعر را قلابی درون تنهایی حروف را صید دل آتش زده
و منتهای تمام امتداد فصل بهار را فصل دیگر رقم زده
...
راه را آه را دل را قصه را راوی را قطعات آدمی را
راه را درون غار را بار را زمین سرد را ماه را هوای ابری را
ناقوس درون شعله ور زده سوت سوت ایستگاه را ریل آهن زده
مسافری که میبرد درون خود کوله بار سفر
سفر در سفری که میبرد درون سبد از خالی از پر از خالی از واژه
واژه جوشش آتشفشان رویش فصل درون آتشفشان مذاب از ریختن درون خود
ساکت ترین کلمات رمان شلوغ ترین گیشه ی بمان صف طولانی مسافر کوچولو
ریختن سطل حروف درون کتابه قفس خورده از خاک
خاک درون قفس پرنده درون نفس شعر درون هجایا کلمات ماضی گذشته از بعید
سفسطه ی رد از انکار کلمات فلسفه ی ما بین شرقو و غرب داخل مرز جغرافیای ذهنی
خط استوای عقاید از دورچین مرغ و بال گرفته از فکر شلوغ
تمام تاریخ روزنامه های سبزی خورده ی گذشته
خود را قنداقه کن فصل تیتر خبرهای ناگذشته
فیل آهنی اسب مازاد از آهن تمام سفال های خالی
مدرنیته ی پست مدرن همان گذشته ی کلمات فصل نو
نو به نو شعر نو مدرن نو کهن نو
و خاطرات تمام بشریت نو...
...
حسام الدین شفیعیان

خسته از تمام خستگی ها
خسته از تمام دیدن سخت زمین
این هست قصه شکستگی درون خود
راه راه راه زمین
و یک حرف مانده از تمام حرف ها
حرف ها مانده درون گلوی تمام صوت ها
سکوت میبرد سکوت سرعت زمین
جمعیت چندین ملل از ملت های زمین
روخوانی تند از خوانش شعر کودکی که میسراید کودکی را
بادبادک چسبیده بر سریش شده از سنگینی
علت باد یا علت سنگینی بادبادک
نمیرود به آسمان سنگین بادبادک
حالا تمام غم سنگینی چیست سبک اما سنگین زمین چیست
براده ی استخوان بریده از تن سبک زده از غم ماتم زده از حرف
چیستی تمام چیستان ها معمای تمام بی سوالاتی ها و بی سوالی از تمام سوال ها
مرد سروده درون خود واژگان آهن زده آجر درون قفسه کلمات را چینش زده
مرگ تمام واژه خورشید تابش روشنایی قصه فصل آستانه و پایانه...
حسام الدین شفیعیان