کار دین به اجبار نیست، تحقیقا راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردیده، پس هر که از راه کفر و سرکشی دیو رهزن برگردد و به راه ایمان به خدا گراید بیگمان به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست، و خداوند (به هر چه خلق گویند و کنند) شنوا و داناست
در دین، هیچ اکراه و اجباری نیست [کسی حق ندارد کسی را از روی اجبار وادار به پذیرفتن دین کند، بلکه هر کسی باید آزادانه با به کارگیری عقل و با تکیه بر مطالعه و تحقیق، دین را بپذیرد]. مسلماً راه هدایت از گمراهی [به وسیله قرآن، پیامبر و امامان معصوم] روشن و آشکار شده است. پس هر که به طاغوت [که شیطان، بت و هر طغیان گری است] کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد، بی تردید به محکم ترین دستگیره که آن را گسستن نیست، چنگ زده است؛ و خدا شنوا و داناست.
در دین هیچ اجبارى نیست. و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزى استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنواى داناست.
در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت [= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.
شأن نزول:
مردی از اهل مدینه به نام «ابو حصین» دو پسر داشت برخی از بازرگانانی که به مدینه کالا وارد میکردند هنگام برخورد با این دو پسر آنان را به عقیده و آیین مسیح دعوت کردند، آنها هم سخت تحت تأثیر قرار گرفتند.
«ابو حصین» از این جریان سخت ناراحت شد و به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله اطلاع داد و از حضرت خواست که آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال کرد آیا میتواند آنان را با اجبار به مذهب خویش باز گرداند؟ آیه نازل شد و این حقیقت را بیان داشت که:
«در گرایش به مذهب اجبار و اکراهی نیست».
شأن نزول:
«شیخ طوسی» گوید: ابن عباس و سعید بن جبیر گویند: درباره بعضى از پسران انصار نازل گردیده که یهودى بودند و پدرشان میخواست آنها را به اجبار و اکراه در دین اسلام وارد کنند و مسلمان نمایند

(اما با این حال،) آنها به آن ایمان نمیآورند; روش اقوام پیشین نیز چنین بود! (13)
(سپس) گفت: «ماموریت شما چیست ای فرستادگان خدا؟» (57)
ما شر استهزاکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد; (95)
و به یقین بازگشت (همه) به سوی پروردگار تو است! (8)
کسانی که قبل از ایشان بودند (نیز) از این توطئهها داشتند; ولی خداوند به سراغ شالوده (زندگی) آنها رفت; و آن را از اساس ویران کرد; و سقف از بالا بر سرشان فرو ریخت; و عذاب (الهی) از آن جایی که نمیدانستند به سراغشان آمد! (26)
آیا توطئهگران از این ایمن گشتند که ممکن است خدا آنها را در زمین فروبرد، و یا مجازات (الهی)، از آن جا که انتظارش را ندارند، به سراغشان آید؟!... (45)
ما میدانیم که آنها میگویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم میدهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت میدهند عجمی است; ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است! (103)

و از خدا ترسان است، (9)
والا مقام و فرمانبردار و نیکوکار! (16)
در برابر آنچه میگویند شکیبا باش، و به خاطر بیاور بنده ما داوود صاحب قدرت را، که او بسیار توبهکننده بود! (17)
بگو: «این خبری بزرگ است، (67)
بلکه میگویند: «این آیات را بر خدا افترا بسته است!» بگو: «اگر من آن را بدروغ به خدا نسبت داده باشم (لازم است مرا رسوا کند و) شما نمیتوانید در برابر خداوند از من دفاع کنید! او کارهایی را که شما در آن وارد میشوید بهتر میداند; همین بس که خداوند گواه میان من و شما باشد; و او آمرزنده و مهربان است!» (8)
آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! (9)
پس هنگامی که از کار مهمی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز، (7)

و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که منافقان و بیماردلان میگفتند: «خدا و پیامبرش جز وعدههای دروغین به ما ندادهاند!» (12)
آنها در همه چیز نسبت به شما بخیلند; و هنگامی که (لحظات) ترس (و بحرانی) پیش آید، میبینی آنچنان به تو نگاه میکنند، و چشمهایشان در حدقه میچرخد، که گویی میخواهند قالب تهی کنند! اما وقتی حالت خوف و ترس فرو نشست، زبانهای تند و خشن خود را با انبوهی از خشم و عصبانیت بر شما میگشایند (و سهم خود را از غنایم مطالبه میکنند!) در حالی که در آن نیز حریص و بخیلند; آنها (هرگز) ایمان نیاوردهاند، از این رو خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد; و این کار بر خدا آسان است. (19)
(و فریادشان بلند شد) گفتند: «وای بر ما که طغیانگر بودیم! (31)
یا اینکه تو از آنها مزدی میطلبی که پرداختش برای آنها سنگین است؟! (46)
آیا مؤمنان را همچون مجرمان قرار میدهیم؟! (35)
(آری) آنها صبحگاهان تصمیم داشتند که با قدرت از مستمندان جلوگیری کنند. (25)

هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد، و دانست که در شما ضعفی است; بنابراین، هرگاه یکصد نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند; و اگر یکهزار نفر باشند، بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد! و خدا با صابران است! (66)
آنها هرگز با شما بصورت گروهی نمیجنگند جز در دژهای محکم یا از پشت دیوارها! پیکارشان در میان خودشان شدید است، (اما در برابر شما ضعیف!) آنها را متحد میپنداری، در حالی که دلهایشان پراکنده است; این به خاطر آن است که آنها قومی هستند که تعقل نمیکنند! (14)
پس صبر جمیل پیشه کن، (5)
سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم... (40)
باز چنان نیست که شما میپندارید; بزودی خواهید دانست! (4)
قطعا ما هم سحری همانند آن برای تو خواهیم آورد! هم اکنون (تاریخش را تعیین کن، و) موعدی میان ما و خودت قرار ده که نه ما و نه تو، از آن تخلف نکنیم; آن هم در مکانی که نسبت به همه یکسان باشد!» (58)
گفتیم: «نترس! تو مسلما (پیروز و) برتری! (68)
فرعون قوم خود را گمراه ساخت; و هرگز هدایت نکرد! (79)
بدکاران (در دنیا) پیوسته به مؤمنان میخندیدند، (29)
بعضی از آنها، به آن ایمان میآورند; و بعضی ایمان نمیآورند; و پروردگارت به مفسدان آگاهتر است (و آنها را بهتر میشناسد)! (40)
آنان پراکنده نشدند مگر بعد از آنکه علم و آگاهی به سراغشان آمد; و این تفرقه جویی بخاطر انحراف از حق( و عداوت و حسد) بود; و اگر فرمانی از سوی پروردگارت صادر نشده بود که تا سرآمد معینی (زنده و آزاد) باشند، در میان آنها داوری میشد; و کسانی که بعد از آنها وارثان کتاب شدند نسبت به آن در شک و تردیدند، شکی همراه با بدبینی! (14)
