-
خونه مادربزرگه
پنجشنبه 15 دی 1401 03:14
خونه مادربزرگه دیگه کرسی نداره خونه مادربزرگه پنت هاوس عالی داره کنار خونه اون کافی شاپ برقراره تو خونشون مودم وایرلس داره تو چت نگو بلایه عکس دندون مصنوعی داره خونه مادربزرگه حجم بالایی داره گیگاشو نگاه کنی دانلود آزاد داره عیدا میره آنتالیا مهمونی خز شده چی سفر دور دنیا داره آجیل نگو قهوه جوش داره دبل سینگل میزاره...
-
کامبیز میخواد فیلم بسازه
پنجشنبه 15 دی 1401 03:13
کامبیز که فیلم هیچکاک دیده بود ,گفت منم باید هیچکاک بسازم.زد تلفنو به برق سوخت.بعد پاشد رفت خونه پرویز گفت میخوام فیلم بسازم دوبل هیچکاک بشه.پرویز گفت دیشب باباتو دیدم کامبیز که گفت نه میخوام بره اسکار بعد بره تیم ملی. گفت موضوع فیلمت چیه؟ گفت یه نفر میاد تو کافه بعد میره بیرون گفت جلل القدرت این چیه گفت معناگراست گفت...
-
قلی و مسابقه
پنجشنبه 15 دی 1401 03:12
قلی که فهمیده بود تو روستاشون مسابقه گذاشتند.رفت ثبت نام کرد.همه با بنر قلی تو دیگه کی هستی برنده ی بی شک توی این مسابقه تو هستی.با عکس قلی و کد خدا و عکس قلی و مشتی و چند عکس دیگه تقریبا بنر دو متری با تمام عکسهای یادگاری زده بودند و سط میدان روستا.قلی زد وسط جمع گفت جمعش کنید.گفتند چرا گفت بنر من باید اینجوری باشه...
-
مستقیم....کمی چپ
پنجشنبه 15 دی 1401 03:10
مستقیم کجا میری؟ هانریش بلبل پشت فالو برگر کوچه خالو برگر میشه بیست هزار دویست و دوازده تومن چرا اینقدر گرون! برای اینکه اونجا خیلی دوره خب شما تا سی متری شفتالو برگر ببرید بقیشو پیاده میرم؟ دوازده تومنش کم میشه میشه بیست هزار و بدون دوازده تومن اهک مگه سرگردنه هست؟ نه اینجا چهارراه هست؟ اه تا حالا از این منظر نگاه...
-
سهراب و گلچهره
پنجشنبه 15 دی 1401 03:09
سهراب با مامانش و جمعی از خانواده رفته بود خواستگاری. که دو طرفین گفتند بروند با هم صحبت کنند ببینند تفاهم دارند. سهراب و گلچهره سلام.سلام. شما به چه غذایی علاقه داری آقا سهراب زرشک پلو با زالو وای چقدر حال بهم خوری. شما به چی علاقه داری غذا ته چین مرغ با زرشک و چند شاخه گل کنار ظرف وای چقدر رمانتیک اقا سهراب اتومبیل...
-
کافه و فوتبال
پنجشنبه 15 دی 1401 03:09
مرد کلاه خود را مرتب میکند. و وارد کافه میشود. همه بلند میشوند.مرد تعظیم میکند. داداش بیا کنار فوتبال رو برفکی کردی. مرد فریاد میزند خاموش کنید تلویزیون را من آمدم. عمو برو بیرون. وقتی اومدی نفهمیدیم کی بود اما وقتی رفتی حتما برات کف میزنیم. راستی محسن بنظرت چند چند میشن. به نظر من فوتبال نگاه کردن کار بیخودیه. خب پس...
-
قلی و بیژن به سینما میروند...
پنجشنبه 15 دی 1401 03:08
قلی که خیلی خوشحال بود رفت پیش بیژن گفت بیا بریم سینما یه فیلم آوردن هالیوودی منتها تو ایران ساختن. گفت اسمش چیه. گفت زاپاتا داخلی.گفت کمی از فیلم بگو.گفت برنده اسکیت طلایی شده.گفت اه شوخی میکنی. گفت هئیت داوران به کارگردان فیلم بیلچه نقره ای دادند.تازه به بازیگر نقش اول فیلم هاونگ برنزی.گفت این فیلم دیدن داره بزن...
-
قلی و بیژن
پنجشنبه 15 دی 1401 03:08
قلی که دید بیژن سیستم برای ماشینش انداخته رفت دم سیستم فروشی گفت سیستم میخوام گفتند چه سیستمی گفت جوری که هر کی میشینه دیگه پیاده نشه. گفتند اد تو سیستم نمیخوای تو موج افکن میخوای گفت همین.کل ماشین بلند گو وصل کردند حتی تا اگزوز که صدا در میومد خواننده که میخوند ابتدا مغز راننده بعد مغز سرنشین و بعد حتی اگزوز هم صدای...
-
/پشت کمپوت کنکور/
پنجشنبه 15 دی 1401 03:07
/پشت کمپوت کنکور/ فرنگیس که خیلی دلنگیز میخواست فردا بره کنکور تو اتاق دست به هدفون داشت دقیقان کجایی رو گوش میداد که بابا پاتک زد تو اتاق . فرنگیس کتاب رو مثل فرفره انداخت بالا هدفون زیر تخت. بابا گفت داری انگلیسی بلغور میکنی تا فردا تمرین پیوسته کنکورو فتح کنی. گفت العجبا دقیقان همین بابا منتها یدستم فیزیک...
-
محله زامبی ها
پنجشنبه 15 دی 1401 03:07
قلی که با صدای بیست تا خروس از خواب بلند شد رفت تو آشپزخونه و چایی سرد با پنیر سبز خورد و رفت کفش فوتبالیاشو پوشید و زد تو خیابون که با دیدن بیژن سرجاش دهانش کج و باز و نیمرخ شد.بیژن چرا این شکلی شدی اه کامبیز جشن فالوده بودم نمیبینی موهامو شاخی زدم فقط دوتا تار مو بافتم دو لاخشو بهم چسبونده شدم شاخ زامبی های محل تازه...
-
جشن تولد 206
پنجشنبه 15 دی 1401 03:06
مامی مامی چیههههههههههه امروز تولد مامانبزرگه راست میگی ها تولد ش امروزه شمع حالا چجوری بگیریم پیدا نمیشه چرا دیگه دو تا یک میشه دویست یک دو میشه دویست و دو یک چهار میشه دویست و شیش 206 خب یک بیست بگیریم.اینجوری ذوق زده میشه فکر میکنه بیست سالشه نه برا قلبش بده چرا قلبش با باطری کار میکنه یادت رفته تازه باطریشم داره...
-
متینگ عصرانه
پنجشنبه 15 دی 1401 03:05
شاپورو پرویزو ناصرو جمشید در متینگ عصرانه خود جمع بودند که شاپور گفت راستی الان ناصر الدین شاه میخواد چکار کنه وضعیت کشور ناجوره که پرویز گفت نگران نباش من میدونم الان کشور دست ناپلئونه و دستی کشید به سبیل سفید خودشو گفت من میدونم ناپلئون بلده که چجوری کار کنه شما اصلان نگران نباشید.ناصر گفت اصلان اینجوری که من میبینم...
-
کامبیز و غول چراغ جادو
پنجشنبه 15 دی 1401 03:05
کامبیز که الک الک همینجور راه میرفت یک شی ناشناس رو پیدا کرد اول لگد زد بهش پاش که داغون شد فهمید اون یک شی بدشانسه که به پای اون خورده چون این اول ماجرا بود.کامبیز اونو برداشت یک نفر از درونش سوت زد. گفت تو کیستی که سوت میزنی گفت من غولم منتها نوع ورژنم جدیدتره سوتیم گفت سه سوت بیا بیرون ببینم تو چطوری هم غولی هم سوت...
-
متد نصف سبیلا شیرین جون
پنجشنبه 15 دی 1401 03:04
وای مامی اومد!!! کی همونی که منتظرش نشستیم؟؟؟ چه کسی یعنی؟؟؟ همونی که پنچه طلاست نصف پنچش تو دماغشه نصف سبیلا شیرین جون نصف سبیلا ترشی جون وای چه ابهتی داره دختر وقتی راه میره انگار داره حرف میزنه چی میگه یعنی تو چشماش کلی حرفه سلام سلوم وای مامی خارجیه واقعن ما نوبت داریم کی بهتون نوبت داده اکی اینجا ابرو برداریم...
-
بیژن میخواد بره انگلیسی یاد بگیره
پنجشنبه 15 دی 1401 03:04
بیژن که خیلی فیلم میدید معنیشو نمیفهمید زد زیر پاکت تخمه گفت من میخوام برم تافل بگیرم باباش گفت ماینیمیز بیژن گفت چقدر ریز که فهمید باید بره ثبت نام ترم اول فردا شدو بیژن رفت دم یک موسسه زد داخل رفت داخل اتاق مربی هم نه مدیر گفت مدیر اینجا تویی گفت اوامرتون گفت منم بیژن اونی که میخواد تافل بگیره مدیر یه نگاه به بیژن...
-
کامران و کوکب
پنجشنبه 15 دی 1401 03:04
کامران و وکوکب که تازه ازدواج کرده بودن برای روز دوم زندگیشون گفتن بریم آبمیوه کوکب گفت من یکجا تمیز سراغ دارم خیلی توپ عالی توپ چهل تیکه اصلان دارای برند جهانی از محله بالا و پایین در کیفیت با دوماه دو روز بیست دقیقه سابقه در خدمت مشتریان هست من خودم چهار سال پیش رفتم عالی بوده کامران هنگ کرد گفت دوماه هست با اندکی...
-
مسابقه کشک استعداد
پنجشنبه 15 دی 1401 03:03
توی محله کامران و بیژن اینا مسابقه برگزار کرده بودند و اسپانسر هم قصابی محل به برگزیده این مسابقه دم شتر طلایی پشت کارد نزده اصل شترهای این محل و آن محل رو اهدا میکند به بهترین استعداد محله قلی مرزن آباد شمالی دوم همه استعداد های محل جمع شدند و بیژن با شلواری از خانه با راه راه گل های بنفشه آمد جلو و گفت من آخر این...
-
/پنلوپه و جهانگردی/
پنجشنبه 15 دی 1401 03:03
/پنلوپه و جهانگردی/ پنلو په که میخواست جهانگردی کنه قصد کرد بره پیاده جهانو بگرده نقشه ای که برداشت مناطق رو اشتباه زده بود جای قسطنطنیه و برکینافاسو از جزیره آدمخوارا در اومد یکی با استقبال زیاد و خوشحالی اومد سمتش لبخند زد گفت عجب آدم های خوبین ببین چه استقبالی کردن و گفتن تو اهل کجی هستی گفت من از کشور اونجا اومدم...
-
/عشق سالهای کلم/
پنجشنبه 15 دی 1401 03:02
/عشق سالهای کلم/ کلم قربون که اسمشو تغییر داده بود به جک تراولتا کنجی تصمیم گرفت بره به تولید ساخت کشتی غرق نشو چرا آخه غرق میشی که خط تولید پلاستیکی اونو با موفقیت تمام از خراب شدن 95 درصد محصولات به 5 درصد اون به اتمام رسوند و تصمیم گرفت بره خواستگاری کوکب که اونم اسمشو تغییر داده بودو گذاشته بود گل میخک رفت در...
-
/مرد قوی وارد جنگل میشود.../
پنجشنبه 15 دی 1401 02:57
/طنزنویسی/ /مرد قوی وارد جنگل میشود.../ روزی مردی قوی و سرسخت وارد جنگلی شد که در آن جنگل همه آدمخوار بودند.آدمخوارها با دیدن مرد قوی خوشحال شدند و گفتند امروز آبگوشت قلم مرد قوی میخوریم.مرد قوی که شنید رفت وسط آدمخوارها گفت .مرا میخواهید بخورید. گفتند نه چرا به دلت بد راه میدی. ما نمیخوام تو رو بخوریم که ما میخوام...
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 15 دی 1401 02:51
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 15 دی 1401 02:50
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 15 دی 1401 02:50
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 15 دی 1401 02:49
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 15 دی 1401 02:49
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 15 دی 1401 02:48
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 15 دی 1401 02:48
-
درون پیله
پنجشنبه 15 دی 1401 02:47
پروانه زپیله نگری کن ببین از درون آن گذری کن ببین برای تنیده شدن عمری کوتاه دارد اما پیله را میشکند و پروانه میشود زندگی تولدیست برای پروانه شدن بال بگیریم درون پیله تا پرواز را بیاموزیم.
-
درون فصلی نو
پنجشنبه 15 دی 1401 02:47
بیا درون فصلها بگردیم درون فصلی نو باران را بیابیم. زمین خشکیده از فصلها نشود بیا تا درون خود فصلی نو شویم.شکوفه دهیم به هم برای هم مرحم زخمها شیم بیا تا وقت هست نگارنده دلها شیم.
-
شمعی روشن
پنجشنبه 15 دی 1401 02:46
وقتی شهر سوسوی چراغی میشود اتاقک ها حرف میشوند شهر هم با تمام آهنی بودن قلب هایی دارد اگر شمعی روشن کنیم برای درون روشنایی تن خود فکر را جوانه زنیم و درون هم پیچک سر زدگی همیشه برای دیدن یک اتفاق خوب باید ساعت را نگاه کرد و من ایمان دارم به رویش فصلی نو در تفکر جای جای اتاقک های خود درون فکری خود کنده از درون در فکر...