بند ۱) من بر کدام زمین خم میشوم؟ برای یافتن(؟) یک زمینِ چراگاه کجا باید بروم؟ آنان مرا از خانواده و جامعه آن جدا کردهاند. خانواری که میخواهم در پی آن باشم (= خود را وقف آن کنم؟) سخاوت خود را به من عطا نکرده است و نه حاکمان زمین، که تحت سیطره دروغ هستند. چگونه باید مرحمت تو را بدست آورم، ای مزدا اهوره؟

بند ۲) گوش فرا دهید همهٔ شما. همهٔ شما با گوشهایتان توجه کنید به بهترین بیانات! از میان این شعله با پندارتان تفاوتهای تمیز (=قضاوت) را که هر انسان تکبهتک برای بدن خود صورت داده است، پیش از استماع بزرگ، چرا که تمیز بین آنها در مقابل به ما اعلام میشود وقتی که شما تمیز ما را درک کنید.

بند ۵) آیا تو را به واسطهٔ نظم کیهانی خواهم دید؟ نمیدانم. میخواهم دو پندار نیک را بیابم، یکی برای خودم، و یکی به عنوان راهی به سوی اهوره که دارندهٔ بیشترین نیروی زندگیبخشی است. من آمادهٔ گوش فرا دادن به سخنان مزدا هستم. تو که با آن پندار شاعرانهات، بزرگترین هستی. باشد که موجودات اهریمنی را بر اساس طرز سخن گفتنشان تفکیک کنیم

1 کلام لموئیل پادشاه، پیغامی که مادرش به او تعلیم داد.
2 چه گویم ای پسر من، چه گویم ای پسر رحم من! و چه گویم ای پسر نذرهای من!
3 قوّت خود را به زنان مده، و نه طریقهای خویش را به آنچه باعث هلاکت پادشاهان است.
4 پادشاهان را نمیشاید ای لموئیل، پادشاهان را نمیشاید که شراب بنوشند، و نه امیران را که مسکرات را بخواهند.
5 مبادا بنوشند و فرایض را فراموش کنند، و داوری جمیع ذلیلان را منحرف سازند.
6 مسکرات را به آنانی که مشرف به هلاکتند بده و شراب را به تلخجانان،
7 تا بنوشند و فقر خود را فراموش کنند، و مشقّت خویش را دیگر بیاد نیاورند.
8 دهان خود را برای گنگان باز کن، و برای دادرسی جمیع بیچارگان.
9 دهان خود را باز کرده، به انصاف داوری نما، و فقیر و مسکین را دادرسی فرما.
10 زن صالحه را کیست که پیدا تواند کرد؟ قیمت او از لعلها گرانتر است.
11 دل شوهرش بر او اعتماد دارد، و محتاج منفعت نخواهد بود.
12 برایش تمامی روزهای عمر خود، خوبی خواهد کرد و نه بدی.
13 پشم و کتان را میجوید. و به دستهای خود با رغبت کار میکند.
14 او مثل کشتیهای تجّار است، که خوراک خود را از دور میآورد.
15 وقتی که هنوز شب است برمیخیزد، و به اهل خانهاش خوراک و به کنیزانش حصّه ایشان را میدهد.
16 درباره مزرعه فکر کرده، آن را میخرد، و از کسب دستهای خود تاکستان غرس مینماید.
17 کمر خود را با قوّت میبندد، و بازوهای خویش را قوی میسازد.
18 تجارت خود را میبیند که نیکو است، و چراغش در شب خاموش نمیشود.
19 دستهای خود را به دوک دراز میکند، و انگشتهایش چرخ را میگیرد.
20 کفهای خود را برای فقیران مبسوط میسازد، و دستهای خویش را برای مسکینان دراز مینماید.
21 به جهت اهل خانهاش از برف نمیترسد، زیرا که جمیع اهل خانه او به اطلس ملبّس هستند.
22 برای خود اسبابهای زینت میسازد. لباسش از کتان نازک و ارغوان میباشد.
23 شوهرش در دربارها معروف میباشد، و درمیان مشایخ ولایت مینشیند.
24 جامههای کتان ساخته آنها را میفروشد، و کمربندها به تاجران میدهد.
25 قوّت و عزّت، لباس او است، و درباره وقت آینده میخندد.
26 دهان خود را به حکمت میگشاید، و تعلیم محبتآمیز بر زبان وی است.
27 به رفتار اهل خانه خود متوجّه میشود، و خوراک کاهلی نمیخورد.
28 پسرانش برخاسته، او را خوشحال میگویند، و شوهرش نیز او را میستاید.
29 دختران بسیار اعمال صالحه نمودند، اما تو بر جمیع ایشان برتری داری.
30 جمـال، فریبنـده و زیبایـی، باطـل است، اما زنی که از خداوند میترسد ممدوح خواهد شد.
31 وی را از ثمره دستهایش بدهید و اعمالش او را نزد دروازهها بستاید.

1 کلمات و پیغام آکور بنیاقَه. وحی آن مرد به ایتیئیل یعنی به ایتیئیل و اُکال.
2 یقیناً من از هر آدمی وحشیتر هستم، و فهم انسان را ندارم.
3 من حکمت را نیاموختهام و معرفت قدّوس را ندانستهام.
4 کیست که به آسمان صعود نمود و از آنجا نزول کرد؟ کیست که باد را در مشت خود جمع نمود؟ و کیست که آب را در جامه بند نمود؟ کیست که تمامی اقصای زمین را استوار ساخت؟ نام او چیست و پسر او چه اسم دارد؟ بگو اگر اطّلاع داری.
5 تمامی کلمات خدا مُصَفّی است. او به جهت متوکّلان خود سپر است.
6 به سخنان او چیزی میفزا، مبادا تو را توبیخ نماید و تکذیب شوی.
7 دو چیز از تو درخواست نمودم، آنها را قبل از آنکه بمیرم از من بازمدار:
8 بطالت و دروغ را از من دور کن، مرا نه فقر ده و نه دولت. به خوراکی که نصیب من باشد مرا بپرور،
9 مبادا سیر شده، تو را انکار نمایم و بگویم که خداوند کیست. و مبادا فقیر شده، دزدی نمایم، و اسم خدای خود را به باطل برم.
10 بنده را نزد آقایش متّهم مساز، مبادا تو را لعنت کند و مجرم شوی.
11 گروهی میباشند که پدر خود را لعنت مینمایند، و مادر خویش را برکت نمیدهند.
12 گروهی میباشند که در نظر خود پاکاند، اما از نجاست خود غسل نیافتهاند.
13 گروهی میباشند که چشمانشان چه قدر بلند است، و مژگانشان چه قدر برافراشته.
14 گروهی میباشند که دندانهایشان شمشیرها است، و دندانهای آسیای ایشان کاردها تا فقیران را از روی زمین و مسکینان را از میان مردمان بخورند.
15 زالو را دو دختر است که بده بده میگویند. سه چیز است که سیر نمیشود، بلکه چهار چیز که نمیگوید که کافی است:
16 هاویه و رحم نازاد، و زمینی که از آب سیر نمیشود، و آتش که نمیگوید که کافی است.
17 چشمی که پدر را استهزا میکند و اطاعت مادر را خوار میشمارد، غرابهای وادی آن را خواهند کند و بچههای عقاب آن را خواهند خورد.
18 سه چیز است که برای من زیاده عجیب است، بلکه چهار چیز که آنها را نتوانم فهمید:
19 طریق عقاب در هوا و طریق مار بر صخره، و راه کشتـی در میـان دریـا و راه مرد با دختر باکره.
20 همچنان است طریق زن زانیه؛ میخورد و دهان خـود را پاک میکنـد و میگویـد گنـاه نکردم.
21 به سبب سه چیز زمین متزلزل میشود، و به سبب چهار که آنها را تحمّل نتواند کرد:
22 به سبب غلامی که سلطنت میکند، و احمقی که از غذا سیر شده باشد،
23 به سبب زن مکروهه چون منکوحه شود، و کنیز وقتی که وارث خاتون خود گردد.
24 چهار چیز است که در زمین بسیار کوچک است، لیکن بسیار حکیم میباشد:
25 مورچهها طایفه بیقوّتند، لیکن خوراک خود را در تابستان ذخیره میکنند؛
26 ونکها طایفه ناتوانند، اما خانههای خود را در صخره میگذارند.
27 ملخها را پادشاهی نیست، اما جمیع آنها دسته دسته بیرون میروند.
28 چلپاسهها به دستهای خود میگیرند و در قصرهای پادشاهان میباشند.
29 سه چیز است که خوشخرام است، بلکه چهار چیز که خوشقدم میباشد:
30 شیر که در میان حیوانات تواناتر است، و از هیچکدام روگردان نیست؛
31 تازی و بز نر، و پادشاه که با او مقاومت نتوان کرد.
32 اگر از روی حماقت خویشتن را برافراشتهای و اگر بد اندیشیدهای، پس دست بر دهان خود بگذار؛
33 زیرا چنانکه از فشردن شیر، پنیر بیرون میآیـد، و از فشـردن بینـی، خـون بیـرون میآید، همچنان از فشردن غضب نزاع بیرون میآید.
