بلاگ
بلاگ

بلاگ

/پشت پرچین اقاقیها/

/پشت پرچین اقاقیها/

دل دلکنان دل بطلب که دلی داری دست
آری از دست برون یا که خودت گلی داری زدست
زخم بر قلب زدن کار همی آسان بود
کاشت آن گل به دلی که دلش دریا بود
رود شد عشق ولی در پی دریاها بود
پشت پرچین اقاقیا کمی نور زرخ مهتابان بود
شاعر-حسام الدین شفیعیان

/نقطه های زندگی/

/نقطه های زندگی/

میگویی زندگی و من برایت خط کاغذی آن را میکشم
زبعدو قبل آن زرو قرمزو نارنجیو بنفش را میکشم
چه معنای تلخی سیاهی در خطوط آهنی
چرایی آن را زتصویر خیال میکشم
برایم رفتن از شهر کاغذی عکس هست
زبعد آن زندگی قلم میکشم
فرقی ندارد که در هیچ جای دنیا نقطه میگذارم
من آن هم را برای تصور خیال میکشم
و تو میگویی چقدر خوشبختی
که زندگی نکردی
و من میگویم زندگی یعنی نقطه
شاعر-حسام الدین شفیعیان

قلب تپنده

قلب تپنده اگر ریشه کند

فکر را آغاز سر ریشه کند

قلب تپنده مغز تفکر شعر درون ماست

غزل بیت بیتش سروده ناسروده ماست

اینجا مدار عاشقی پرچین اقاقیاست

کمی برای  شعرم بذر بشو اینجا سرودن ناسروده هاست

Hesam-shafieian

کجای قصه خوابیدی

باز کجای قصه ی خواب گرفته نور مهتاب هست

شبی شعری که میبرد غمهای زمین را

روی تقاطع فکر رسالت چگونه زیستن بود

و در بلوار اندیشه مردی تبر میزد درختان فکر را

شعری برایت گفته ام نامه رسان نیاورد

کجای واژه اشکم خنده دار بود برای شعرم شمعی روشن کن

حسام الدین شفیعیان

چرخ دنده های فکر جدای چرخ دنده های زمین بچرخان

خورده بورژواهای  چرخ دنده از تکمیل چه

دست فقیر افتاده از دست چه

نیچ ندارد چه از سفسطه بردن یا باختن

شاید چاره ای صامت چاپلینی در هنر

شاید موتسارتو شاید داوینچی شاید هنر پس نوستالوژی یخ کردگی

شاید غزل شاید مثنوی شاید شعر شاید یخ کردگی

فنون رازجهان شمول زندگی نقطه های بسته از زنگ زندگی

دهه شصت یا هفتادو قبل آن شاید تاریخ نیامده از زندگی


حسام الدین شفیعیان