بلاگ
بلاگ

بلاگ

فانوس-81

آموزه های بد و غلط و بدعت های بد و غلط مثال تاریکی وارد ذهن افراد میشوند یک آموزه غلط  میتواند مضر باشد اما چه آموزه ای غلط و تاریکست آموزه منافعی برای پیشبرد منافع زمینی نه آسمانی آموزه های آسمانی آموزه های درون روشن کننده و بینش باز کننده و ذهن را مترقی در فرهنگ بینشی در نگاه نو هست به همان نگاه آموزه ای اما در بازه های زمانی کلام در نو شدنی در ریشه فکر میتواند نجات دهنده باشد.کلام  و آموزه ی اشتباه یعنی اشتباه جبران نشدنی میشود.اموزه خوب ارائه میشود ذهن تمیز میدهد هر چند که تاریکی آن را بر نتابد. اصل بنیادین مشکلات منافعات زمینیست که جای خود را به بدعت های بد برای پیشبرد اهداف و حصار میکند. حصار ذهن خطرناکترین حصار هست حصار ذهن بسته خطرناکتر از سلاحی کشنده جمعیست.زیرا هر فکر  بسته یک سلاح خطرناک هست . ذهن بسته باز میشود چشم هست. تفکر هست. رشد هست. اما سمبه پر زور تاریکی هم هست. سمبه تاریکی سمبه ای از امیال و افکار مادی صرف برای پیشبرد اهدافی خاص هست. در داوری نهایی پرسیده میشود تحت چه کسی آموزش دیدی و چه کردی شخص آموزش دهنده جلو می آید و میگوید نمیشناسم آن شخص را شخص میگوید من از تو آموزه خشم دیدم ذهنم قاب کانال تنظیم مثال تو بود و بسته به هر چه گفتید نگاه نکن و نخوان و بعد گویند مگر ذهن تو تمیز نمیدهد خوب و بد را  شخص آموزش دهنده میگوید بما چه ما دنبال صرف امورات مادی و امیال بودیم اینجا آب سرد ریخته میشود روی سر شخص مقابل اما عدالت الهی با آن آموزش دهنده فساد کننده ذهنی کار بیشتری دارد. اما آن شخص  میبایست به دنبال جواب میرفته. در گناه میمیرد در گناه داوری میشود.گفتند هر چه باداباد هست همه بخشیده میشویم خداوند بسیار بخششگر هست برو کاریت نباشه جلو مطمئن. آنجا گفته شود طرف مقابل گرگ بوده یا گرگ نما  چه نسخه شیکی پیچیده برای اهدافش. نگاه کن اینست آنچه پیچیده و انچه برایش سود بوده. نه آن طرف آنقدر وحشتناک جلوه دادند که  اگر یک گناه بکنیم آنقدر کوبیده آتش شویم که جهنمی کامل شویم. گویند کدام گناه منظورشان بوده. اگر گناهی که  بخششگری خدا را زیر سوال ببرد و دنیای بعد حیات  زمینی را آنقدر وحشتناک کنند که طرف بگوید حال گناه کردمو جهنم پس بیشتر کنم.گوش میشنود و چشم ثبت میکند.اما اینها را که گفته اینقدر وحشتناک ملکوت الهی هست. اینقدر وحشتناک این سمت هست.حساب کتاب چشم بسته باز هست. نه آنقدر که ترغیب به گناه بیشتر شود.چه نسخه هایی پیچیدن.فلانی بیا این گفته این که واویلاست خودش. با گناه زیاد در حق دیگران مرده.خب مگر فلان میز منبر نداشته. کدام منبر کدام میز مثالست. هر منبری هر میزی هر تریبونی.فلان ساعت دقیقه در فلانجا .اینقدر دقیق هست که اگر به آفرینش نگاه کنید یک نظم دقیق میبینید. قوای فرشتگان بسیار زیادند قوای انسانی قوای معنوی.ای دل فلانی که فکر میکردیم بدتر از اون نیست رفت بهشت. گویند کی گفته فلانی بده. بیا نگاه کن همونی که فکر میکردی بدتر از اون نیست. ببین چطوری دلش  مثل آینه صاف هست. ببین چه میکرده.مگر خداوند بودید که  از همه چیز آگاهی فکر میکردید دارید و اینگونه نسخه پیچیدید   و نسخه و آبروی فلانی را پیچیدید. خداوند بخششگر هست اما شما نمیبخشید. اما خداوند بسیار هم دقیق سر مسائلی هست. خود میداند ملکوت را چگونه چه  خادمین و اشخاص شخصی  بچرخاند. خلاصه امر آنکه قضاوت دیگری قضاوت خود شماست اگر اشتباه در آن قضاوت باشد خود به قضاوت میروید.چون  به میل خاص انسانها نبودن و به میل خواست خدا بودن مهمتر هست. 

فانوس-80

ما دو  حرکت بدنی داریم.مشت و کلام.مشت وقتی زده شود خشم هست.کلام هم خشم دارد.اما کلام مشت ندارد پتک دارد خورد نمیکند بلکه میسازد.مشت خورد میکند اما کلام رشد میدهد.حرکت بدنی آسانست دست رها شده میچرخد و میزند و میندازد.اما کلام دست را نیکو میکند تا بچرخدو  بکاردو به عمل آورد. یک مزرعه را سر سبز کند.یک دشت را سر سبزی دهد.نگاه ها به آنچه کاشتید مزرعه ای که سبز هست جلا میدهد روح انسانی را. از مزرعه ای خشک رد شدن کشاورز خواب بوده.اما مزرعه سبز کشاورزی فعال را دارد .هم خود میکاردو هم نگاه بر آن و ماحصل میوه ها و سبزیجات و  آن محصولات برای انسانها مفید هست به شرط آنکه با صبر و حوصله در کاشت و برداشت بکوشد.عرضه و تقاضا سرعت و عجله آن محصول خوب را نمیدهد بلکه صبر و حوصله آن میوه خوب را به عمل می آورد.

سنگلاخ ها از دل زمین بیرون آورده میشود. زمین پر از  هم سطحی میشود و سنگ درون آن بیرون افکنده و بذر ریخته میشود و آبیاری آن.فصل درو مهم هست. اما آنچه درو میشود پشتکار آن سنگلاخی هم سطح کردن زمین و  دانستن آنچه آفت هست زدوده شدن و  رشد نمود خوب پیدا کردن.یک دندان خراب دندان کنار را هم خراب میکند.هم نشین شما انتخاب شماست.اما  اگر قدرت به عمل آوردن بذر نیکو را دارید هم نشین شما تاثیر روی شما نمیگذارد بلکه شما تاثیر روشنایی را درون او میگذارید.هر گاه این  درون شما در پر شدن آماده شد هم نشین شما از شما تاثیر میگیرد اما اگر درون بذر قوی نباشد ممکن است شما از او تاثیر بگیرید. پس مزرعه درون خود را غبار روبی کرده مغز را از تفکر کلام خدا پر کرده قلب را مصفا کردن. و آنگاه به مرحله تاثیر گذاردن پا نهاده اید در مزرعه دیگری که درون او را به آن جلا بدهید.پس ظرفیت سازی مزرعه درون  هست که باید در وقت زمانبندی انسانی که در راه خدا هست آماده شود تا در این  راه شما موفق باشید در صبر استقامت و  هر آنچه نیکو هست.

فانوس-79

شما وقتی یک انسان را بد بدانید و له کنید و  له کردن و   مارک زدن آن شخص را جنایت کرده اید زیرا اول  آبروی آن انسان را بردید و جای تکامل آن تدافع شدید.بعد مارک زدید  بعد له کردید و ترد کردید این خیلی آسانست جنایت کردن روحی.اما در بعد آن اگر بشریت تکامل گرفت یک  آدم که خورد شده خدایی نکرده و همه شاخه هایش زده شده به این سمت رود که انسانها آن شخص اشخاص را درمان روحی کنند یعنی رشد بذر دوباره دهند.این هنرست و الا له کردن که آسانست. رضایت خدا یعنی اینکه در تحول دیگری سهیم باشیم.اما شما حس خوب را به دیگری بدهید و تفکر خوب اگر شخص که در منجلاب سیاهی هست روشن نشد و روشن نشدو کار کردید و زنجیره انسانی خود آن شخص هست که در آن لجبازی به از بین بردن ماهیت و شخصیت و وجودیت خود کوشاست. پس مثال شمعی باشید که شمع درون دیگری را روشن کند و خدا کند این پذیرش از برخورد تاثیر پذیر شما روشن در چراغدان  اطراف شود.زیرا آنکه در خود شمعی را روشن میکند فقط خود را روشن کرده و آنکه دیگری و دیگران را رشد روشنی دهد این روشنایی را در زنجیره وسیعی گذاشته است.

فانوس-78

شما در جهانی هستید که هفت میلیارد تفکر در آن زیست میکند. چند میلیارد و  هر تعداد آن شاخه بندی تفکری و هر انسان یک نوع برخورد.حالا چقدر  در طول این تاریخ ها زندگی کردند و رفتند و حیات زندگانی و اینها. پس انسانها چکش وار نیستند میخ در سر فرو رود بلکه پذیرش کننده هستند در تفکر.چیزی که میخ وار برود کم کم شل شده میفتد میخکوب رود پارادوکس تدافعی . پس عروسک نمیخواهد جهان بلکه حس میخواهد حس تفکر جوشش تعقل و  در این کار و روش تفکراتی جوشش و عملکرد حسی هست. میخ وار بدون جوشش یا بی تفاوتی مطلق هست . یعنی شخص یدک کش یک عقیده با اسم آن هست اما در بازه  آن حتی ساعتی هم وقت نگذاشته و فقط یدک کشیده. به این میگن بدون حس عروسکی بدون جوشش. و کوشش. یک نویسنده که میخواهد نویسنده شود اگر  کوشش نکند نویسنده نمیشود میشود دلنویس میشود خاطره نویس میشود  انشاء نویس فقط اما یک نویسنده در ابعاد آن از نثر خوب. ساختار را شناختن. و مسائل تکنیکی کار را دانستن هست.غیر آن میشود بدون تلاش فقط اسم اینکه فکر کند نویسنده هست.اما وقتی نویسنده توانایی شد  و کارش را ارائه کرد آنکه طبع هنری داشته باشد و کار را بداند میفهمد و آنکه تخصصی آن کار را میکند بهتر میداند و در کل نویسنده میشود.

فانوس-77

مقدمه سر فصل بر آنست که آنهایی که نیکی و خوی خوبی را در خود جای دهند از بدی و شرارت نفرت میکنند و خواستگاه آنان طلب رضایت خدا و بیان عقیده ها و اجازه نطق و بیان هاست زیرا صافی تمیز دادن را در زمانها بر روئت ها نمودار میشود زیرا هر چیزی که پنهان ماند آشکار شود و هر چیزی که آشکار شود تمیز داده شود عقاید گوناگون و نظریات و ادیان و مفسرین و موعظه گران به دنبال کشف اصل حقیقت میروند اما آنی که حقیقت اصل را آشکار میکند خداست. و دانای کل به امور خداست. که نقطه شکی را باقی نمیگذارد.پس خداوند آشکار کننده و یاری دهنده اصلی هست. و هر کسی در طلب رضایت خدا بکوشد خوار نخواهد شد. نه لرزان شود نه ترسان شود اگر خدا را مد نظر خود بگیرد. و الا با کوچکترین حادثه ای لرزان ترسان شود زیرا حیات و موت خود را و دیگران را در خطر بیند. اما آنی که حیات خود و دیگران را اهمیت دهد کوشد که آنان را بر رضایت خدا هدایت کند و تمامی دام ها خباثت ها رذالت ها را با یاری خدا خنثی کند.مگر آنانی که دست از شرارت خباثت و دام حیله برندارند و بر آن بیفزایند و مکر اندیشند آنها کسانی هستند زیر یوق ابلیس و با همان دام ابلیس به جهنم سر افکنده و بر آنان با همان معیار تاریکی که با آن قلاب به آتش شدند قضاوت خواهد شد.