بنام خداوند بخشنده و مهربان
مصاحبه //ششمین دوره جایزه ادبی فانوس//
1-لطفا خودتان را معرفی کنید .
نام و نام خانوادگی-
آریا معصومی هستم
محل تولد و محل سکونت-
استان کهگیلویه و بویراحمد- شهر دهدشت
سابقه داستانویسی-
از سال 89شروع به نوشتن کردم و در این مدت برگزیده بیش از 60 جشنواره شعر و داستان کوتاه ایران شدم. یک مجموعه داستان به اسم آدم های معروف دستشویی نمی روند با نشر فرهنگ ماناو یک مجموعه شعر به اسم تنهایی خانم این خانه است با نشر شانی چاپ کرده ام
2-نقش جایزه های ادبی و رقابت های اینگونه را در معرفی و علاقمندی داستانویسان به ادامه این رشته چگونه میبینید؟
در کشوری که متاسفانه آنچنان که باید به ادبیات واقعی توجه نمیشود، وجود همچین جایزه ها و جشنواره هایی خوب هست و به روند ادبیات ما کمک می کند.ما در کشوری زندگی می کنیم که مافیا در همه چیز حرف اول را می زند، شعر و داستان( بیشتر شعر) نیز مافیای خاص خودش را دارد و آدم هایی هستند که به جای بزرگی در ادبیات به دزدی مشغولند. بعضی از جشنواره ها و جایزه ها هستند که آدم وقتی با موضوعشان روبه رو می شود برای یک لحظه می خواهد بالا بیاورد. حتی اسم درست و حسابی رویشان نگذاشته اند. خود من در اوایل از فکر می کردم ملاک جشنواره ها هستند و بعد ها فهمیدم که در ادبیات هیچ چیزی ملاک نیست جز کتابی که نویسنده بیرون می دهد و آن هم گذشت سال ها باید تصمیم بگیرد در موردش. الان هم فقط در تعدادی از جشنواره ها شرکت می کنم که واقعا احساس می کنم سرشان به تن ادبیات می ارزد( فکر کنم قبلا کمی شهرستانی با قضیه برخورد کرده ام،شاید سن و سالم هم دخیل بوده باشد)
3-به نظر شما چگونه باید فرهنگ سازی کرد تا حمایت های مردمی را به طرف جایزه های ادبی خصوصی سوق و جلب کرد؟
متاسفانه ادبیات جایگاه خاص خودش را در بین مردم از دست داده است به معنای عام و تعداد افراد خاصی هستند که دارند ادبیات را دنبال می کنند. البته من وقتی می نویسم برایم عام و خاص ندارد و عا را هم بیشتر از خاص مد نظر دارم.واقعا من نمی دانم که باید به چه شیوه ای یاسد فرهنگ سازی کرد ولی می دانم افرادی هستند که به راحتی از چنین جشنواره ها و جایزه هایی .
4-نقش نهادهای دولتی که در امر فرهنگی و ادبی فعالیت مینمایند را در حمایت از جایزه های ادبی خصوصی چگونه ارزیابی و توقع شما به عنوان نویسنده از آنان چیست برای ادامه ی حیات بهتر و پویا تر این نوع فعالیت های خوب فرهنگی؟
نهاد های دولتی اسمشان رویشان هست و بیشتر از اینکه بفکر ادبیات باشند به فکر خودشان هستند و سعی می کنند ادبیات را دربند دولت بکشند . درحالی که ادبیات چیز دولتی نیست و نویسنده های واقعی هم این را به خوبی می داند. می بینیم که نویسنده ها چگونه گاه گاه طوری دورشان می زنند که خودشان نمی دانند از کجا خورده اند.متاسفانه اگر شهرستانی باشی مجبوری برای سکوی پرتاب از نقش این نهاد های دولتی استفاده کنی ولی اگر نپری باید تا آخر عمرت روی سکوی پرتاب نهاد های دولتی بمانی و با خودت فکر کنی که در اوج هستی در حالی که این مردم هستند که تصمیم می گیرند. چیزهای زیادی در آسمان هست ولی همه پرنده نیستند جز آنکه یک روز گلوله ای زمین گیرش کند. گاهی وقت ها باید پول خونت را قبل از پرواز گرفته باشی
5-آینده ی ادبیات داستانی و شرایط حاضر آن را چگونه ارزیابی میکنید؟
من هربار که بمیرم دوباره متولد می شوم پس حداقل یک نفر همیشه هست که داستان بخواند و فکر کنم کافی باشد
- کوتاهترین توصیف خود را بیان نمایید.
1- ادبیات داستانی-
راهی برای خدا شناسی
3- فانوس-
مادر بزرگ
4-داستانویسان-
تنهایی ها
5-داوران ادبی فانوس-
بورکه کردن
6-کتاب-
بوی کاغذ
7-جایزه ادبی فانوس-
کمی آزادی
8-جایزه های ادبی خصوصی-
حس پرواز
9-چاپ الکترونیک داستان-
بوی خاک نم گرفته نمیده
10-چاپ داستان بصورت کتاب-
دوست دارم
11-حسام الدین شفیعیان. بنیانگذار و دبیرجایزه ادبی فانوس-
فکر کنم بیشتر از سنش زنده بمونه
12-آینده ی جایزه ادبی فانوس-
امیدوارم همیشه فانوس بمونه تا از حال و هوای صداقت و پاکی روستاییش بیرون نیاد
با تشکر ششمین دوره جایزه ادبی فانوس
بنام خداوند بخشنده و مهربان
مصاحبه //ششمین دوره جایزه ادبی فانوس//
1-لطفا خودتان را معرفی کنید .
احسان مرادی متولد 1370- محل تولد شهرستان ساوه – ساکن شهرستان ساوه – سابقه داستان نویسی 3 سال

2-نقش جایزه های ادبی و رقابت های اینگونه را در معرفی و علاقمندی داستانویسان به ادامه این رشته چگونه میبینید؟
بدون شک این گونه جشنواره ها محفلی است برای نویسندگان جوانی که می خواهند استعداد و قوه نوشتنشان را ارزیابی کنند. و جشنواره فانوس این امتیاز را دارد تا داستان ها در معرض دید عموم قرار گیرد و سنجیده شود. چرا که در خیلی از جشنواره های دولتی جوایز و نفرات برگزیده اعلام می شود. اما هیچ گاه داستان هایشان در معرض دید و توجه عموم قرار نمی گیرد و تنها داوران و تعداد به خصوصی داستان ها را می خوانند.
3-به نظر شما چگونه باید فرهنگ سازی کرد تا حمایت های مردمی را به طرف جایزه های ادبی خصوصی سوق دادو جلب کرد؟
به نظرم هیچ گاه این امر صورت نمی گیرد. مگر اینکه آن جبهه از حمایت های مردمی وابسته به سازمان یا نهادی دولتی باشد یا اینکه فرد حمایت کننده خود در این راستا قدم بردارد. از این رو شناسایی و کشف این گونه افراد حامی نیازمند تجربه و کسانی که در این رابطه ارتباطات فراوانی دارند و می توانند به نفع ادبیات ، جایزه ادبی تولید و حفظ بفرمایند.
4-نقش نهادهای دولتی که در امر فرهنگی و ادبی فعالیت مینمایند را در حمایت از جایزه های ادبی خصوصی چگونه ارزیابی و توقع شما به عنوان نویسنده از آنان چیست برای ادامه ی حیات بهتر و پویا تر این نوع فعالیت های خوب فرهنگی؟
نهادهای دولتی به واسطه سرمایه گذاری در این امر می توانند چراغی باشند در کوره راه جایزه های ادبی. چرا که داستان نویسی نیز همچون دیگر هنرها مشقت فراوانی می طلبد و وقت گیر است. از این رو نویسندگان نیز به همین جوایز و پولی که برنده می شود اتکا می کند. که شاید گروهی با خلاقیت و استعداد به این واسطه از محیط دوار ادبیات داستانی خارج شوند و آنگاه باید تاسف خورد.
توقع من به عنوان نویسنده این است تا مراکز و نهادها و کسانی که حامی ترویج ادبیات هستند به داستان نویسان نیز اعتماد کنند و در بسیاری از جنبه های هنر به آنان فرصت دیده شدن بدهند.
5-آینده ی ادبیات داستانی و شرایط حاضر آن را چگونه ارزیابی میکنید؟
تنها به طور پیش فرض می توانم در این باره قضاوت کنم. طیف وسیعی از علاقه مندان در این زمینه وجود دارند. گاهی آنهایی که در این زمینه استعداد چشمگیری دارند کنار گذاشته می شوند و گاهی آنهایی که با واسطه کتاب چاپ می کنند و معروف می شوند در حالیکه دانش کمی در زمینه ادبیات داستانی دارند. یا آنهایی که در این زمینه دانشش را فرا گرفته اند، کم کارند و با ادبیات جهان پیش نمی روند بلکه به ادبیات ماقبل خودشان دل بسته اند. امیدوارم ادبیات ایران نیز همچون ادوار گذشته به سمت جهانی شدن میل کند و کشورهای دیگر شاهد رشد و نفوذ نویسندگان ایرانی در کل ادبیات جهان باشند و همچنان که ما از آنها تاثیر گرفته ایم، آنها نیز از ما تاثیر بگیرند.
- کوتاهترین توصیف خود را بیان نمایید.
1- ادبیات داستانی- نوشتن و دیگر هیچ
3- فانوس- روزنه نوری در گریز از بادهای مخالف
4-داستانویسان- پروانه های دور فانوس
5-داوران ادبی فانوس- هسته مرکزی نمو نویسندگان نوپا
6-کتاب- صنعت رو به رشد ادبیات داستانی
7-جایزه ادبی فانوس- شمعی در باد
8-جایزه های ادبی خصوصی- کمک به جریان ادبیات جهانی
9-چاپ الکترونیک داستان- در معرض عموم
10-چاپ داستان بصورت کتاب- هنوز زود است
11-حسام الدین شفیعیان. بنیانگذار و دبیرجایزه ادبی فانوس- دوستدار نویسندگان نوپا
12-آینده ی جایزه ادبی فانوس- نیل به فانوس های بیشتر
با تشکر ششمین دوره جایزه ادبی فانوس
بنام خداوند بخشنده و مهربان
مصاحبه //ششمین دوره جایزه ادبی فانوس//
1-لطفا خودتان را معرفی کنید .
نام و نام خانوادگی-
فاطمه اندیشه

محل تولد و محل سکونت
محل تولد رفسنجان، ساکن تهران هستم
سابقه داستانویسی- لیسانس ادبیات نمایشی و از سال هشتاد و پنج به طور جدی آغاز به نوشتن کردم همکاری با مجله زن روز ، فرهنگ و هنر و چاپ داستان در ماهنامه گلستانه
2-نقش جایزه های ادبی و رقابت های اینگونه را در معرفی و علاقمندی داستانویسان به ادامه این رشته چگونه میبینید؟ برگزاری جشنواره های ادبی اعم از خصوصی و دولتی باعث می شود اندیشه خلاقیت و آثار مختلف نویسنده های مختلف گرد هم بیاد و ایجاد فضا و انگیزه ای بشود برای خوب نوشتن و نیز در روند کیفی داستانویسی در کشور تاثیر مثبت بگذارد و در شرایطی که چاپ کتاب با محدودیت و شرایط خاصی صورت می گیرد جشنواره می تواند محفلی باشد برای دیده شدن و خوانده شدن .
3-به نظر شما چگونه باید فرهنگ سازی کرد تا حمایت های مردمی را به طرف جایزه های ادبی خصوصی سوق دادو جلب کرد؟ به نظرم امر بعیدی است ، در این زمینه حمایت دولتی ارجعیت دارد . اما بعید هم نیس که اگر از هر جشنواره یکی دو تا نویسنده لایق بیرون بیاد خود مردم آنها را می شناسند و مورد ارزیابی و حمایت قرار می دهند.در اینجا نقش داوری جشنواره ها با اتکا به کیفیت نه نظر فردی می تواند بسیار مهم باشد. وقتی مردم ببینند با داوری و انتخاب شایسه هر ساله تعدادی هر چند اندک نویسنده لایق ظهور می کند حتما که برای استمرار این امر از جشنواره ها حمایت می کنند.
4-نقش نهادهای دولتی که در امر فرهنگی و ادبی فعالیت مینمایند را در حمایت از جایزه های ادبی خصوصی چگونه ارزیابی و توقع شما به عنوان نویسنده از آنان چیست برای ادامه ی حیات بهتر و پویا تر این نوع فعالیت های خوب فرهنگی؟ برگزاری جشنواره های متعدد و ایجاد زمینه برای حرکت و دیده شدن نویسنده های نوپا . چون به نظرم به جز این جشنواره ها دیگر محل و محفلی برای مانور این افراد وجود ندارد جوایزی مثل لوح و تندیس می تواند محرک و امید و انگیزه ای باشدبرای یک نویسنده پر شور جوان که فقط نیاز به یک برانگیزاننده دارد برای تبلور. ضمن اینکه اگر نهادهای دولتی در حمایت نویسنده هایی که به عنوان نفرات برتر جشنواره ها معرفی می شوند تلاش کنند مثل چاپ آثار آنها این خود به خود زمینه ای را فراهم می کند برای تشویق، انگیزه و رونق این جشنواره ها.
5-آینده ی ادبیات داستانی و شرایط حاضر آن را چگونه ارزیابی میکنید؟ علی الرغم مشگلات فراوانی که در زمینه مطبوعات و چاپ کتاب داریم هنوز جشنواره های فراوانی هستند و سالانه هزاران نفر آثاری خلق می کنند و در این جشنواره ها شرکت می کنند این یعنی امید، این یعنی داشتن نیروی جوان و خلاق در این زمینه پس به هر زحمتی هست چراغ آن را روشن نگه می داریم.
- کوتاهترین توصیف خود را بیان نمایید.
1- ادبیات داستانی- زندگی و دیگر هیچ
3- فانوس-از این به بعد برای من یعنی جشنواره
4-داستانویسان- جهانداران دنیای درون
5-داوران ادبی فانوس- نویسنده هایی با سلایق متفاوت
6-کتاب- یک چیزی مثل نفس
7-جایزه ادبی فانوس- همیشه پر نور باد
8-جایزه های ادبی خصوصی- محجور مانده
9-چاپ الکترونیک داستان- زیاد طعم دلچسبی ندارد
10-چاپ داستان بصورت کتاب- یک روزی یک جایی
11-حسام الدین شفیعیان. بنیانگذار و دبیرجایزه ادبی فانوس- فکر می کنم باید خیلی عاشق باشد
12-آینده ی جایزه ادبی فانوس- روز به روزش پرشورتر باد
با تشکر ششمین دوره جایزه ادبی فانوس
بنام خداوند بخشنده و مهربان
مصاحبه //ششمین دوره جایزه ادبی فانوس//
1-لطفا خودتان را معرفی کنید .
نام و نام خانوادگی- عباس باباعلی
محل تولد و محل سکونت- تهران
سابقه داستانویسی- روی هم رفته حدود پنج ، شش سالی می شود ، چهار سال آن در خیلی قدیم ترها ، یکی ، دو سالی هم تازگی ها.
2-نقش جایزه های ادبی و رقابت های اینگونه را در معرفی و علاقمندی داستانویسان به ادامه این رشته چگونه میبینید؟
مثبت . مخصوصا اگر بتوانند سطح کمی و کیفی آن را بالاتر ببرند.
3-به نظر شما چگونه باید فرهنگ سازی کرد تا حمایت های مردمی را به طرف جایزه های ادبی خصوصی سوق دادو جلب کرد؟
تبلیغ اهداف جوایز ادبی ، بالابردن سطح داوری ها ، نشر آثار برگزیده ، استفاده از وسایل ارتباطی گسترده ای که ماشالله روز بروز دارد بیشتر می شود.
4-نقش نهادهای دولتی که در امر فرهنگی و ادبی فعالیت مینمایند را در حمایت از جایزه های ادبی خصوصی چگونه ارزیابی و توقع شما به عنوان نویسنده از آنان چیست برای ادامه ی حیات بهتر و پویا تر این نوع فعالیت های خوب فرهنگی؟
طبیعی است بواسطه ی امکانات بیشتری که دارند می توانند نقش بزرگی را ایفا کنند ، مثل کاری که شهرداری با داستان تهران در سال قبل کرد و جمع بزرگی از نویسندگان حرفه ای و غیر حرفه ای را حول داستان نویسی با محوریت تهران بسیج کرد. از طرفی بدیهی است نهاد های دولتی ، انتظارات خودشان را هم وارد « امر فرهنگ » می کنند. هرچه باشد اسم شان دولتی است. توقع ماها هم می تواند این باشد که تا می توانند جنبه ی فرهنگی را بر جنبه سفارشی و دستوری ارجح کنند.
5-آینده ی ادبیات داستانی و شرایط حاضر آن را چگونه ارزیابی میکنید؟
خوش بین هستم. جوان های خوبی داریم. باهوش و دوست داشتنی. فقط باید بیشتر تلاش کنند و از سر و کول نویسندگان نسل قبل بروند بالا و فانوس ادبیات داستانی را بگیرند بالاتر.
- کوتاهترین توصیف خود را بیان نمایید.
1- ادبیات داستانی- پَرِ پرواز.
3- فانوس- روشنش قشنگ ترست.
4-داستانویسان- خوش به حالشان!!..
5-داوران ادبی فانوس- دست شان درد نکند.
6-کتاب- دوست همه ی ما.
7-جایزه ادبی فانوس- باید ادامه پیدا کند.
8-جایزه های ادبی خصوصی- توی این دوره زمانه ،باید قدرشان را دانست...
9-چاپ الکترونیک داستان- خلاصه جای خودش را باز می کند.
10-چاپ داستان بصورت کتاب-........
11-حسام الدین شفیعیان. بنیانگذار و دبیرجایزه ادبی فانوس- زنده باشد، خوشم آمد از پوست کلفتی اش.
12-آینده ی جایزه ادبی فانوس-انشالله هر روز بهتر از دیروز. بشرط آن که هر بار نگوئید دفعه بعد هستیم ، نه نیستم. هستیم ، نه ، نیستیم...
با تشکر ششمین دوره جایزه ادبی فانوس

به من بیچاره کمک کنید چند تا بچه صغیر بی پدر دارم..اقا کمک کن..خانوم تو رو به خدا یک کمکی به من درمونده کن...............
کوکب سریع جمع کن مامورای اون روزی سرکلشون پیدا شده همین چند تا کوچه بالاتر سارا یک چشمو گرفتند سریع هر چی
کار کردی جمع کن فلنگو ببند و الا مهمونشونی ها ..باشه تو برو منم جیم فنگ می کنم.
رضا بپر بالا..به به کوکب خانوم ماشین نو مبارک ناکس شیرینیشو نمی دی..حالا دیگه رنو هم ماشینه که من به تو شیرینی بدم
ما که شانس نداریم مثل همین سارا یک چشم ماتیز بندازیم زیر پامون خدا می دونه تو که رئیس گروهی چی داری از کارای تو که
کسی سر در نمی یاره حسابی سر مخفی کار می کنی.....این فضولی ها به به تو نیومده فعلا هم اون ماس ماسک داخل شکمتو بازکن
که حسابی شانس آوردی ....بچه که پس ننداختی حالا هم نمی تونی ببینی اداشو در می یارم حالا هم بپر برو دوتا پیتزا بگیر که
حسابی گشنمه بیا این سهم من بازنگی دورت زدم من که از شوهر شانس نیاوردم ........رضا...رضا دوبسته از اون سس سفیدا هم بگیر..
بالاخره اومدی چقدر لفت دادی....بابا فرشو تازه روشن کرده بود طول کشید دیگه به به چه پیتزای مخصوص با حالی داره این فست فوده
فقط صاحبش خیلی بد بد به وضع من همیشه نگاه می کنه ..همون یارو کچله.....آره خیلی هم بد چشمه اون دفه کلی با من..چخ چخ کرد
می خواست منو منشی سفارش کنه منم گفتم شوهرم اجازه نمی ده..من که بهت می گم کمتر آرایش کن؟!آخه نمی فهمم کدوم گدارو دیدی که اینقدر به
ظاهرش برسه برای همینه که هنوز رنو داری والا اگه مثل سارا اون تیپ غربتی که اون می زنه می زدی تا حالا تو هم یکی بهتر از اون ماتیز رو زیر
پات می نداختی!بابا بعضی از این جوونا گول همین تیپ رو می خورند بهم کمک می کنند البته کلی هم فک زنی می کنند یکی از این سوسول ریش بزیا
همین چند روز پیش یک شماره بهم داد رضا می گم ایندفه حسابی این یارو بزیرو تیغ بزنی ها ناکس دیروزبرام پاستور تایتانیک آورده..راستی کوکب
امشب در خونه ی گداگدولا نمی ریم فردا خودم می رم پولا رو جمع می کنم..راستی از صبح چقدر کار کردی....رضا بجون مادرم هوا سرد کرده بود کاسبی
پاک تعطیل شده بود..آره جون ننت تو گفتیو منم باور کردم از صبح زاغ سیاتو چوب می زدم اون یارو مرد کلاه گیسیه که بهت چهار هزار تومن با شماره تلفن
داد..می گم که امروز خبری نبود فقط ده هزار تومن کاسب شدم..راستشو بخوای منم امروز چیزی در نیاوردم حسابی وضع مایتیله خرابه فقط هزار تومن.......
رضا...رضا ماشین گشت اروم باش هر چی سوال کردن درست جواب بده می گی زن و شوهریم یعنی راستشو می گیم....
به به رضا چارچشم بالاخره گیر افتادی حالا دیگه بعد از اون همه سابقه ی درخشانی که داشتی از دله دزدی دست برداشتی دخل مغازه همکار ما رو می زنی....
بخدا جناب سروان....غلط کردم..حالا این خانوم کی باشند ....بابا زنمه ........حالا معلوم می شه ..سرکار رحیمی سوار ماشین شو بیارشون پاسگاه.....چشم قربان.
به به کوکب خانوم تو رو هم اینجا اوردن..اره بابا رضا شیرین کاشته دخل مامور پلیسو زده ..مگه رضا دست از دزدی برنداشته بود...ای بابا اون که می دونی
پنهون کاره..می دونی کوکب جون چی شده...چی شده سارا چرا داری گریه می کنی ماشینو پولای تو بانکمو ازم گرفتند می گند باید معلوم بشه از کجا پول اوردم
خریدم اگه بگم چطوری که دیگه خبری از ماشینو پولام نیست حالا چه خاکی تو سرم بریزم........حالا فعلا ننمن غریبم بازی در نیار که پاک وضع خودمون از تو بدتر
ضد حال خوردیم خیر سرمون زن و شوهری یکبار با هم مثل ادم حرف بزنیم که اینطوری شد........ حالا هم غصه نخور دوباره از نو شروع کنی همین سال دیگه
بهت قول می دم یک رنو بتونی بخری...........نبابا صدات از جای گرم بلند می شه با این بگیر بگیرا ..حالا فعلا فکتو ببند یک چورت می خوام بزنم بلند شدم با هم
صحبت می کنیم یک خاکی سرمون می ریزیم..پاشو درو دارند باز می کنند........کوکب کدومتونید........منم خانوم پلیس ..............پاشو آزادی .......خب دیگه سارا
یک چشم ما رفتیم نگران نباش همه چیز درست میشه..برو بابات دلت خوشه.............به هر حال ما رفتیم......................
چند ماه بعد...............
بچه ها این خبرو که تو صفحه حوادث نوشتند خوندید........باند متکدیان معروف به رضا چار چشم؟!
حالا اینجا شو گوش کنید یکیشون تو حساب بانکیش ده میلیون پول داشته تازه ازشون یک رنو و ماتیز هم مصادره کردند کارشون تیغ زدن بچه جوونا بوده......
کو کجا نوشتته عکسشون رو هم زدند گفتن هر کی ازشون شکایت داره به شعبه ی یکم مراجعه کنه...............
بچه ها ...بچه هااینجارو من این زنه که عکسشو انداختندنو می شناسم خودشه همون که من براش پاستور بردمه ناکس این کاره بوده خوب شد گولشو نخوردم.
داستان کوتاه-مدل جدیدا-نویسنده-حسام الدین شفیعیان
1386