جایزه ادبی فانوس؛ اتفاق مبارکی است در عرصه ی ادبیات داستانی مجازی.

1. لطفا خودتان را معرفی کنید.
مرتضی حاتمی اول بهمن ماه سال 1355 در شهر تنبور و عرفان (صحنه)که در 55 کیلومتری شهر کرمانشاه قره در 55 کیلومتری شهر کرمانشاه قذار داده به دنیا آورده شد.از همان سال های کودکی به نوشتن و مطالعه علاقه داشت.اولین داستانش را اول دبستان نوشت و که آن را تا سال ها قبال نگه داشته بود که متاسفانه مفقود شده است. تا به حال هنوز در دنیای داستان به سر می برد و به قول بهرام صادقی ((نوشتن،سرنوشتش شده است.))در نشریات محلی و سراسری حضور فعالیت دارد والان در تحریریه ی چند ماهنامه و هفته نامه قلم می زند برای دو محاطب بزرگسال وکودک ونوجوان هر دو با هم.اولین مجموعه داستانش را در سال 81 منتشر کرد والان هم چند عنوان داستان در دو زمینه ی کودک و نوجوان و بزرگ سال زیر چاپ ودر دست چاپ دارد،که احتمالن تا پایان امسال منتشر خواهند شد ((غم کاغذ اگر بگذارد!!)). چندین عنوان مجموعه داستان آماده ی چاپ دارد که در حال مذاکره با ناشران است. بنا به شرایط کاری و زندگی در ایلام ساکن شده و در حال اتمام رمانی نوجوان با عنوان ((راز کوچه باغ هفت توت)).
به تازگی کتاب ((فرهنگ داستان نویسان کرمانشاه)) را به پایان برده که اولین اثر در این زمینه است و تلاش می کند صدسال داستان نویسی در استان کرمانشاه را تدوین و بررسی نماید. خوش نویسی می کند و در مرحله ی ممتاز مشق می کند و داور جشن واره های ادبی و فرهنگی و برگزیده در مسابقات مختلف داستان کوتاه و مقاله و نقد در سطوح کشوری بوده است.زندگی می کند و ((زندگی اش هم با داستان حرکت می کند.))
2. نقش جایزه های ادبی و رقابت های این گونه را در معرفی و علاقه مندی داستان نویسان به ادامه این رشته چگونه می بینید.؟
بی شک جایزه های ادبی در تشویق و ترغیب وافزایش میزان انگیزه برای جایزه بگیران نقشی انکارناپذیر داشته است.اتفاق مبارک جایزه دادن به صاحبان آثار ادبیات داستانی از چند جنبه برکت واهمیت دارد.از نگاه اول واکنشی مالی مطلوب و معنوی برای صاحب اثر به شمار می رود. نویسندگی چون شغلی رسمی به شمار نمی رود واهل قلم امیدی به بازنشسته گی و دریافت مزایایی دراین خصوص ندارد.(البته اگر اشتباه نکنم دراین چند سال اخیر،فرصت ها وتمهیدهایی برای بیمه ی اهالی قلم توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اندیشیده شده است.) از طرفی دیگر شاید نوشتن تنها منبع درآمد نویسنده است که هر از گاهی با دریاقت حق التالیف ها با درصدهای مختلف البته نه چندان بالا و حق التحریر و دریافت جایزه ای نقدی برایش فرصتی مطلوب است، زندگی اش بچرخد. از نظر دیگر ناشرکتاب جایزه گرفته، نیز از منبع درآمد حق نشر و تعدد چاپ های بعدی سود می برد و کسب و کارش هم رونق می گیرد واز طرفی دیگر چاپ های متعدد وپر شمارکتاب برای خوانندگان و مخاطبان برکت هایی نیز به دنبال دارد. مخاطبان با آثار درشت محتوا و ارزش مند بیشتر آشنا می شوند، میزان درصد افزایش مطالعه ی جامعه بالا می رود و متعاقب آن، میزان دانایی و آگاهی و خردمندی جامعه نیز افزایش پیدا می کند و هر گاه در جامعه، این اتفاق رخ بدهد،یعنی بخشی از رسالت نویسنده تحقق یافته است. جامعه ی آگاه و خردمند، انسان هایی عمیق و دانا و توانا خواهد داشت و در ادامه اتفاق هایی مطلوب و ارزنده و مقدس رخ خواهد داد.
آگاهی و دانش افزایی که مخاطب از طریق کتاب به دست می آورد موجب تقویت تعامل و ارتباط میان مولف و مخاطب و آن ها را بیشتر به هم نزدیک می کند و این که جایزه دادن به کتاب،فاصله های میان مولف و مخاطب را برمی دارد.
من با کلمه ی رقابت نویسندگان و شاعران و اهالی قلم با یکدیگر خیلی موافق نیستم. زیرا هرگاه اهل قلم متعهد باشد و به رسالت خودش که همان آگاهی بخشی و اندیشه محوری و تلاش در راستای توسعه ی ادبیات نو و خلاقه باشد و ملاک هاو معیارهای انسانی و اسلامی و عرفی در نظر داشته باشد، دیگر نیازی به رقابت با هم دیگر نخواهند داشت.
برگزاری جایزه و مسابقات مختلف ادبی، صرفا انجام فرایندی است که اندیشه ی مکتوب صاحب اثر را به نگاهی متفاوت در مخاطب که خواه ممکن است داور باشد و خواه ناقد، قرار می دهد.البته تلاش و همت اهالی قلم برای پیشی گرفتن از هم دیگر در راستای تعالی اندیشه ها و توسعه ی ادبیات خلاقه نه تنها بد نیست، بلکه فضیلتی ارج مند و ارزنده است
در طول تاریخ ادبیات معاصر بعد از انقلاب، جوایز متعدد دولتی و خصوصی در عرصه های مختلف داستان، شعر و مطبوعات شکل گرفته و فعالیت داشته اند و بعضی از آنهانیز چراغ عمرشان خاموش شده است. جایزه ی ((قلم زرین)) ماه نامه ی گردون که در (سال های 73 و74) برگزیدگان خود را شناخت و بعد از محکومیت و مهاجرت مدیرمسوول این ماه نامه به خاج از کشور، چراغ این جایزه برای همیشه خاموش ماند.جایزه ی شعر ماه نامه ی ((کارنامه)) که این مجله هم توقیف شده و جایزه اش اگر اشتباه نکنم یک دوره برگزار شد و الان در محاق مانده جوایز دیگری هم چون: ((یلدا))،((بنیاد گلشیری))،((صادق هدایت))،((جایزه ی منتقدان مطبوعات))،((شعر فراپویان))، ((بیست سال داستان نویسی ایران در سال 77))،((جایزه ی پکا))، ((مهرگان))، ((بیژن جلالی ))، ((کتاب فصل وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی)) ،((کتاب سال جمهوری اسلامی)) (این دو جایزه به قوت خودشان باقی اند.) جایزه ی دولتی و وزین 110 سکه ای ((جلال آل احمد)) و تازه گی ها جایزه ی ((شعر محمود کیانوش)) (از پیشکسوتان ادبیات کودک و نوجوان)توسط کتابخانه ی مرجع کانون پرورش فکری کودکان ونوحوانان (البته هنوز به مرحله ی اجرایی نرسیده) جایزه ی پروین اعتصامی؛شهید حبیب غنی پورهفت اقلیم ولیراو ازجایزه هایی اند که هر کدام به نوعی تلاش داشته اند که اعتلا و رونق و رشد و تعالی ادبیات را موجب شوند.
دعا کنیم که عمر جوایز ادبی درکشور عزیزمان طولانی باشد و هر سال بر رونق و تعداد و تعدد آن افزوده شود.آمین!
3. انجمن های ادبی و کارگاه ها و محافل داستان نویسی را در رشد و شکوفایی استعدادها و یادگیری اصولی و تخصصی داستان نویسی را چگونه ارزیابی می کنید؟
انجمن های ادبی و محافل و کارگاه داستان نویسی هر کدام از زوایایی قابل بررسی و تحلیل اند.انجمن های ادبی به طور تخصصی انجمن های داستان، بی شک راه اندازی اماکنی برای آشنایی با اندیشه های مختلف افراد در راستای هم اندیشی اهالی قلم با یکدیگر، فرصت بدی نیست. محافل ادبی هم چنین انجمن های ادبی اگر با احترام به نظرات مخالف هم دیگر میزان قدرت نقد پذیری و پذیرش اندیشه های مخالف را دارا باشند، بسیار خوب است و اثرات مطلوبی خواهند داشت.
در زمینه ی انجمن های ادبی،خودم معمولا یا از بانیان انجمن بوده ام ویا بخشی از وظایف رسمی و اساس نامه ای شان را بر عهده داشته ام و البته این سال ها به دلایل کاملا شخصی از حضور در تمامی انجمن ها و محافل ادبی (چه دولتی و چه خصوصی) دوری می کنم. به نظر من انجمن ها و کارگاه های تخصصی برای داستان نویسان و اهالی قلم که تازه وارد عرصه ی داستان نویسی شده اند، اگر فرایند محور و بر اساس نظم و برنامه ریزی اصولی و دقیق و حساب شده باشند و آموزه های لازم وکاربردی در آنها توسط افراد دارای صلاحیت و با تجربه ارائه شود ، خوب است ، منتهی با ذکر این توضیح که این شرایط برای افرادی باشد که با علاقه و پشت کار و جدیت ، مقوله ی ادبیات داستانی و نوشتن داستان را پی گیری کرده باشند.
کارگاه های داستان نویسی در رشد و شکوفایی جدی تر داستان برای علاقه مندان موثر خواهد بود. باید توجه داشت که مدرسان این عرصه ابتدا خود داستان نویس باشند و سپس منتقدانی آگاه و منصف و در نهایت با علم و اسلوب ادبیات داستانی آن هم بروز و امروزی با تکیه بر دانش ادبیات کلاسیک، مسلط باشند.
نکته ی دیگر دراین خصوص آسیب هایی است که ممکن است در ادامه انجمن داستان و کارگاه به آن مبتلا شود.آسیب هایی هم چون: یک نواختی و عدم تغییر و تحول، ضرورت نظارت دقیق و اصولی، توجه به خروجی هایی مقدور و تقویت انگیزه های علاقه مندان با استفاده از فرصت های انتشار و شرکت در جشن واره ها و مسابقات مختلف داستان نویسی و توجه به دوره های برگزاری آموزش بتوان بخشی از این آسیب ها را برطرف نمود.
4. فکر می کنید داستان کوتاه یا رمان یا داستانک کدام بیشتر مخاطب دارد و به نظر شما دلیلیش را هم عنوان نمایید.
این سه قالب ادبیات داستانی با توجه به تنوع ذائقه ای مخاطب ومیزان علاقه مندی به خوانش آنها متغیر است. در تعاریف این قالب ها نگاه های متعددی هست که در اینجا به آن نمی پردازم.در میزان مطالعه ی آثار چند نوع خواننده داریم:خواننده های حرفه ای ، نیمه حرفه ای و آماتور.به نظر من در این سه قالب، عنصر و مبحثی به نام ((زمان)) نقشی مهم و کارآمد دارد. می دانیم که انسان امروز، یکی از دغدغه هایش زمان است. زمان که به نظر من ((طلا)) نیست، بلکه بخشی مهم و بزرگ از زندگی است. انسان امروز هماره در تکاپو و حرکت است و تلاش می کند که از زمان نهایت بهره را ببرد. مخاطبان در انتخاب هر یک از این سه نوع قالب، زمان مطالعه را انتخاب می کنند.افرادی که زمان بیشتری را در اختیار دارند و دغدغه هایی که رابطه ای مستقیم با زمان دارند را با آن درگیر نیستند، بیشتر به سمت و سوی رمان و داستان های بلند می روند. افرادی دیگر که زمان بخشی از زندگی شان را به خود اختصاص داده و فرصت مستمر مطالعه ی داستان را ندارند و به سراغ داستان کوتاه می روند و افرادی که محور زندگی شان زمان است و اهمیت و نقشی مهم در زندگی شان را دارد ، بیشتر به سمت و سوی داستانک و داستان های مینی مال می روند. البته نباید از یاد برد که از اهداف اصلی ادبیات لذت جویی و لذت بخشی است و در بخشی دیگر ، پر شدن اوقات فراغت . برای داستان نویسان بیشتر جنبه های محتوایی و تکتیکی و عناصر داستانی و بروز بودن و موضوع و...اهمیت دارد. خوانندگان آثار داستانی خود نیز به گروه ها و دسته هایی مختلف تقسیم می شوند که قرار گرفتن در این نوع دسته ها، ماهیت مطالعاتی شان را هم تعریف می کند. مثلا زنان خانه دار گرایش بیشتری به رمان های عامه پسند و خانوادگی و... دارند،زیرا زمان بیشتری را دراختیار دارند. صاحبان وعلاقه مندان به علم و تحصیل و... بیشتر به سمت داستان کوتاه و داستانک گرایش دارند. نباید از یاد برد که برنامه ریزی و مطالعه آن هم به صورت حرفه ای، می تواند مطالعه ی این قالب های داستانی را برای هر کس راحت و میسر نماید. اما فراموش نکنیم که اقبال با اثری است که مولفه های موثر مخاطب پسند و دارای اصول و عناصر زیبایی شناختی و پر جذبه را دارا باشد آن وقت مخاطب خودش با رغبت وانگیزه قالب مطالعاتی اش را انتخاب خواهد نمود.
5. در خصوص واژه های زیر کوتاهترین توصیف خود را بیان نمایید:
ادبیات داستانی:
اگر منظور تاریخ آن در ایران باشد، که بخش مهمی از آن در استان کرمانشاه رخ داده است
فانوس:
بهانه ی حرکت و اعتماد به راه و یادآور دل تنگی هایی است که ((غروب)) هر((جمعه))به سراغم می آید و خاطره ی غروبی پرخاطره در یکی از تاکستان های صحنه با ((کوروش))
جایزه ادبی فانوس:
اتفاق مبارکی است در عرصه ی ادبیات داستانی مجازی که دعا وتلاش کنیم روزی از مجاز درآید و حقیقی وجمع نویسندگان را مسبب شود وشعله اش در سطح ملی بتابد.
داستان نویسان:
عاشقان محکوم به چراغ افروزی در دنیای مبهم و خاکستری انسان معاصر
6. سخن پایانی؟
از همه ی دوستان عزیز نادیده و پر تلاش که روشنایی فانوس را موجب شده اند که در زیر این روشنایی پرخاطره اندیشه ها وآثار همدیگر را بخوانیم تشکر و سپاس گزاری می کنم. بی شک روشن نگه داشتن فانوس ، همتی می طلبد که پشت آن عشق و اعتقاد و باور به اعتلای ادبیات داستانی و معرفی استعدادهای تازه ی ادبی در این زمینه است. همت تان بلند وآسمان تلاش و زحمت تان آبی آبی...
موفق باشید.
بنام خداوند بخشنده و مهربان
((جایزه ادبی فانوس))
((مصاحبه))

1-لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید از کی شروع به داستانویسی کردید.
من مرجان ریاحی هستم .متولدو ساکن اصفهان. دانش آموخته ی دانشگاه تهران در رشته ی مدیریت بازرگانی و فیلمنامه نویسی حرفه ای از مرکز آموزش فیلمسازی تهران.از قبل از دبستان ترانه می ساختم ، داستان می ساختم و چون هنوز نوشتن بلد نبودم شاید بعضی از آن ها در خاطره ی عروسک هایم باشد. اما به محض آنکه خواندن و نوشتن یاد گرفتم بعد از کلاس اول و اوایل کلاس دوم نخستین داستانم را نوشتم اسمش را گذاشتم دخترک زیبا . هنوز هم دارمش...با هشت غلط املایی
2-از چه طریقی فراخوان جایزه ادبی فانوس را فهمیدید –به عنوان اولین دوره تبلیغات این جایزه ادبی را در چه سطحی دیدید.
از طریق سایت فراخوان ها که در آن عضو هستم فراخوان جایزه ادبی برایم ارسال شد واز آنجا که تبلیغات آن فقط در صفحه های مجازی بود بدیهی است که نویسنده باید کاربر اینترنت هم باشد.هنوز هستند نویسندگانی که کاربر اینترنت نیستند یا زیاد به اینترنت اهمیت نمی دهند.نمی دانم این را پای ضعف تبلیغات شما بگذارم یا پای ضعف ارتباط با جهان مجازی بهرحال نوعی خلا تبلیغاتی محسوب می شود.
3-اطلاع رسانی و روابط عمومی جایزه ادبی فانوس را چگونه ارزیابی میکنید.
متوسط. یکی از دوستانم به من خبر داد داستانم رتبه آورده. حتا یک ایمیل از طرف وبلاگ شما نداشتم.
4-اگر خودتان بخواهید داستانتان را به عنوان یک داور بررسی کنید فکر میکنید نفر چندم را به خودتان اختصاص میدهید.
من هنوز همه ی داستان های برگزیده را نخوانده ام، پس در حال حاضر نمی توانم قضاوت درستی داشته باشم .
5-چقدر کتاب میخوانید منظورم کتاب داستان و رمان ست و فکر میکنید که خواندن کتاب در نوشتن چه تاثیری میتواند داشته باشد.
هر چقدر بتوانم، یاد گرفته ام توی مطب دکتر یا هرجا که باید انتظار بکشم کتابی داشته باشم و البته این سوای وقتی است که روزانه و به طور خاص به مطالعه اختصاص می دهم.
کسی که می نویسد باید بخواند . خیلی بیشتر از نوشتن باید خواند.یک روز محمود دولت آبادی به من گفت باید هزار کتاب خواند تا یک کتاب نوشت.
6-برایتان جایزه مهم ست یا برگزیده شدن و یا شرکت در یک جایزه ادبی داستان.
اینکه داستانم مورد قضاوت قرار بگیرد برایم مهم است . دوست دارم نکاه دیگران را نسبت به کارم بدانم. داستان را نمی نویسم برای اینکه کنج کمد بگذارم می نویسم تا آن را با دیگران شریک شوم و برای داستان کوتاه جایزه ادبی یکی از این راه های شراکت است. جایزه هم خوب است . من هم مثل بیشتر مردم دنیا هستم جایزه را دوست دارم. جایزه صرفنظر از اینکه چه باشد ، برایم به مفهوم اهمیتی است که یک جشنواره برای شرکت کنندگانش قایل است . منظورم این نیست که اگر جشنواره ای جایزه ی کمتری در نظر گرفت اهمیت کمتری قایل شده است ، این موضوع بسته به توان هر جشنواره است که چندان مهم نیست مهم تشکر و در نظر گرفتن شرکت کنندگان است .
7-سطح رضایت خودتان را از اولین دوره جایزه ادبی فانوس بیان کنید.
این سوال را باید وقتی جواب دهم که نخستین دوره به پایان رسیده باشد ، هنوز در راهیم.
8-فکر میکنید دوره ی بعدی جایزه ی ادبی فانوس چه زمانی باشه البته اگر درست حدس بزنید در دوره بعد جایزه ای به شما تعلق میگیرد.
از جایزه خیلی ممنون اما این کاملن بستگی به توان و نوع سیاست گذاری های جشنواره ی شما دارد بنابراین هر پاسخی فقط یک حدس از سر شانس است.من حدس می زنم شهریور 91 باشد.
بعد از تمام شدن دوره اول
شهریور 91
مهر91
آبان91
آذر91
دی91
بهمن91
9-نظر خود را درباره داستانک-داستان کوتاه و رمان بفرمایید اینکه فکر میکنید کدام پر مخاطب ترست.
مهم نیست داستان بنویسیم داستانک بنویسیم یا رمان مهم این است که نخواهیم بنویسیم بلکه نوشتن خودش بیایید و منتظر دست های ما شود آن وقت است که هرچه نوشته شود مخاطب لذت خود را خواهد برد و ارتباط درست و عمیق با اثر برقرار می شود.البته ظهور اینترنت یکی از دلایلی بوده که امروزه داستانک را مورد عنایت ویژه قرار داده است.ملیون ها کاربر اینترنتی که وقت خواندن رمان ندارند به راحتی درگیر یک داستانک می شوند.
10-نظرتون درباره نام جایزه ادبی ما چیه به نظر شما فانوس چجور حسی رو در شما ایجاد میکنه؟
حس ایستادن در شب آن هم درست کنار دریا...بوی دریا و صدای آرام موج هایی که رد سفیدشان در تاریکی دیده می شود... اسم خوبی است .بالاخره هر جشنواره ای باید اسمی داشته باشد ، برای یک جشنواره ادبی همان بهتر که اسم داشته باشد که بشود تصورات مختلف نسبت به آن پیدا کرد.
11-شما به عنوان یک نویسنده داستان وقتی قلم بر کاغذ میگذارید شروع میکنید به داستان نوشتن یا قبل از نوشتن تصمیم به پرداخت سوژه و طرح و آستانه و پایانه و... داستانتان میکنید.
باید بگویم خیلی وقت است قلم به دست نمی گیرم و از طریق کی بردکامپیوترم می نویسم اما درباره هر داستانی کاملن اتفاق متفاوتی می افتد . بعضی داستان ها یکجا توی مغزم می ریزند بعضی ها چندین روز یا چندین ماه با من پیاده روی می کنند و بعضی هاشان را باید در لحظه ی خوبشان شکار کنم تا ببینم با هم به کجا می رسیم بهر حال هیچ چیز قطعی نیست.
12-و به عنوان سوال آخر نظری-پیشنهادی و انتقادی اگر دارید برای بهتر برگزار شدن دوره بعدی ذکر نمایید.
خواهش می کنم اخبارتان را از طریق ایمیل ادرس هایی که دارید به طور مرتب ارسال کنید تا اگر یادمان رفت وبلاگ را ببینیم تلنگر شما بیدارمان کند
با تشکر جایزه ادبی فانوس((داستان کوتاه))
بنام خداوند بخشنده و مهربان
((جایزه ادبی فانوس))
((مصاحبه))
1-لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید از کی شروع به داستانویسی کردید.
2-از چه طریقی فراخوان جایزه ادبی فانوس را فهمیدید –به عنوان اولین دوره تبلیغات این جایزه ادبی را در چه سطحی دیدید.
3-اطلاع رسانی و روابط عمومی جایزه ادبی فانوس را چگونه ارزیابی میکنید.
4-اگر خودتان بخواهید داستانتان را به عنوان یک داور برسی کنید فکر میکنید نفر چندم را به خودتان اختصاص میدهید.
5-چقد کتاب میخوانید منظورم کتاب داستان و رمان ست و فکر میکنید که خواندن کتاب در نوشتن چه تاثیری میتواند داشته باشد.
6-برایتان جایزه مهم ست یا برگزیده شدن و یا شرکت در یک جایزه ادبی داستان.
7-سطح رضایت خودتان را از اولین دوره جایزه ادبی فانوس بیان کنید.
8-فکر میکنید دوره ی بعدی جایزه ی ادبی فانوس چه زمانی باشه البته اگر درست حدس بزنید در دوره بعد جایزه ای به شما تعلق میگیرد.
بعد از تمام شدن دوره اول
شهریور 91
مهر91
آبان91
آذر91
دی91
بهمن91
9-نظر خود را درباره داستانک-داستان کوتاه و رمان بفرمایید اینکه فکر میکنید کدام پر مخاطب ترست.
10-نظرتون درباره نام جایزه ادبی ما چیه به نظر شما فانوس چجور حسی رو در شما ایجاد میکنه؟
11-شما به عنوان یک نویسنده داستان وقتی قلم بر کاغذ میگذارید شروع میکنید به داستان نوشتن یا قبل از نوشتن تصمیم به پرداخت سوژه و طرح و آستانه و پایانه و... داستانتان میکنید.
12-و به عنوان سوال آخر نظری-پیشنهادی و انتقادی اگر دارید برای بهتر برگزار شدن دوره بعدی ذکر نمایید.
با تشکر جایزه ادبی فانوس((داستان کوتاه))
درود وسپاس
خداقوت
احسان غدیری هستم نویسنده داستان "بر شاخه های حسرت" و ضمن تشکر در اینجا 12 سوال شما را پاسخ می دهم
پاسخ سوال اول
احسان غدیری،متولد شهریورداغ 1360در محله شاهرخ شمالی مشهد در کوچه ای رویایی با دو ردیف کاجهای پر از کلاغ
من از پنجم دبستان با مطالعه کتابهای داستان و رمان موجود در کتابخانه پدرومادرم به ادبیات داستانی علاقمند شدم
ویادم می آید چند بار هم مواخذه شدم که: بچه جان کی به تو گفت رمان دزیره یا زوربای یونانی را از توی قفسه برداری بخوانی؟خانه مان باغچه ای بزرگ داشت که به خلنگزار می مانست.دو درخت گردوی کهنه سال و عظیم هم داشت.یادم
می آید که ظهرهای گرم تابستان دراز می کشیدم روی تخت چوبی زیر درخت گردو ودر سایه مهربان آن کتاب داستانهای شیرین را میخواندم.مثل کارهای ژول ورن یا آذر یزدی و....بعد در کلاس اول راهنمایی توی دفترم چند قصه نوشتم و
با برش زدن عکسهایی از مجله های دانستنیها و یاروزنامه ها وچسباندن عکسها کنار قصه ها ،اینگونه داستان تصویری
خلق می کردم.بعد با قصه ظهر جمعه آشنا شدم و هر ظهر جمعه میخ می شدم پای رادیو تا قصه گوش کنم. حتی چند قصه هم نوشتم و پست کردم برای آن برنامه،هرچند آنها قصه های یک پسر بچه را نمی خواندند ولی چند بار آقای سرشار اسم مرا توی برنامه اعلام کرد.در حال حاضر هم که در چندین جایزه معتبر ادبی برگزیده شده ام و سه رمان نوشتم ولی خب!!داستان کوتاه را عشق است
پاسخ سوال دوم
فراخوان شما را از طریق یکی از دوستان متوجه شدم.به سایت مراجعه کردم.تبلیغات اینترنتی بد نبود.ولی ناقص بود .مثلا نمی دانم شما کجا هستید مشهد ،تهران یا....؟بعد دبیرخانه دارید یا نه؟ ولی خداییش با مسماترین اسم را توی جوایز ادبی دارید احسنت به کسی که اسم فانوس را برگزید. واقعا یه دونست
پاسخ سوال سوم
اطلاع رسانی خوب بود ولی روابط عمومی تان را باید هل داد!! آخر من تا ایمیل نزدم به شما هنوز نمی دانستم برگزیده ام یا نه؟در حالیکه عرف است در یک بازه زمانی معین نام برگزیده ها را به آنها می گویند
پاسخ سوال چهارم
من مینویسم، این دیگران هستند که باید داوری کنند و رتبه بدهند به اثرم
پاسخ سوال پنجم
کتاب زیاد می خوانم وکلا با ادبیات داستانی قد کشیده و استخوان ترکانده ام. به نظرم تمام نویسنده ها ابتدا خواننده آثار دیگران بو ده اند.همانطور که هیچ کس تا شاگردی نکند کوزه گر یا طلا ساز نمی شود
پاسخ به سوال ششم
ببینید!! برای خود من رقابت با دیگران و اینکه در میان چند صد نویسنده جزو رتبه ایها باشم خیلی شیرین و لذت بخش است
زمانی که به من خبر می دهند در فلان جایزه رتبه آورده ای حس مادری را دارم که پسری سالم و تندرست زاییده است
ضمنا در مورد مهم بودن جایزه ،سوالتان سوال بر انگیز است !!!شما کسی را سراغ داریدکه وقتی بهش جایزه می دهند غمگین شده و پوستش کهیر بزند؟ اما از جایزه های ادبی، تندیس را واقعا دوست می دارم
پاسخ سوال هفتم
راجع به اولین جایزه فانوس باید بگویم هر کس چراغ این جایزه را روشن کرده فرهیخته ای بوده که مشخص است دغدغه ادبیات وهنر دارد.خداقوتی جانانه به او می گویم و اعلام میکنم شما با خدا معامله کردید.چون در این بلبشوی ناهنجاریها پرداختن به فرهنگ نوعی جهاد است. امیدوارم این فانوس روشن بماند و هیچ بادو طوفانی شعله زیبا و دلنشینش را خاموش نکند
پاسخ سوال هشتم
بنظرم دوره بعدی فانوس تابستان 92 و در تیرماه باشد.اگر خدا بخواهد،به سلامتی
پاسخ سوال نهم
داستانک ، داستان کوتاه و رمان همگی جزیی از پیکره ادبیات داستانی اند و هر کدام بسته به موقعیت انسانهای معاصر میتوانند تاثیر گذار وتعیین کننده باشند.البته به لحاظ تکنیک نمی شود اینها را با هم قیاس کرد ولی در میان دختران رمان ودر میان پسران داستان کوتاه پر مخاطب ترند.البته این نظر من است
پاسخ سوال دهم
اسم جایزه ادبی فانوس
اسم با مسما و زیبایی انتخاب کردید و اولین بار که این اسم را شنیدم
خودم را در کافه ای در روستایی دور افتاده با دیوارهایی کاهگلی وبا تیرک های چوبی وسقفی دود زده وفانوسهایی روشن بر طاقچه های آن دیدم.روی نیمکتهای چوبی این کافه می نشینم ودر آرامش چای می نوشم ودر سوسوی نور فانوسها به چهره افرادیکه در کافه هستند خیره می شوم،شاید سوژه داستان بعدی ام یکی از همین آدمها باشد
پاسخ سوال یازدهم
من ابتدا به ساکن سفر می کنم،می روم توی جامعه و با هر صنف و قماش آدمی نشست و برخاست و مراودت و رفاقت می کنم.آنگاه تمام آدمها و اشیا پیرامونم می شوند طرح و پیرنگ. می شوند سوژه.من ساعتها با طرح داستانم زندگی میکنم و با آن کلنجار میروم تازه آن موقع که داستان در ذهنم شکل گرفته خودم را روی کاغذ خالی میکنم.بنظرم کسی که قلم بدست میگیرد و بعد فکر میکند تا داستان خلق کند سفارشی نویس است
پاسخ سوال دوازدهم
پیشنهاد میکنم از سایه بیایید بیرون ودبیر خانه ای دائمی دایر کنید.برای خودتان کتاب سال داشته باشید و آثار برگزیده را چاپ کنید و در اختیار فروشگاههای معتبر بگذارید.وچه بهتر که یک نشست ادبی به نام فانوس داشته باشید که لااقل بصورت ماهیانه با داستان نویسها دور هم بنشینید و نقد داشته باشید. اگر می خواهید خاص و متفاوت باشید اگر میخواهید دیده شوید ودر یک کلام اگر میخواهید شعله این فانوس خاموش نشود وبا آن ادبیات این مرزو بوم را روشن نگهدارید،به فکر تاسیس انجمن ادبیات فانوس باشید و بنیادی را پایه گذاری کنید که جای خودش را در میان ادبا باز کند وماندگار شود
البته باید پشتوانه مالی داشته باشید
در پایان پیشنهاد می دهم تندیس فانوس را طراحی و انرا به عنوان نماد جایزه خود جا بیندازید ودر مجلات وروزنامه ها و نشریات وفضای مجازی آنرا بشناسانید
البته به برگزیده ها و خودم که عشق تندیس هستم هم بدهید
از شما که دغدغه فرهنگ دارید سپاسگذارم-شعله فانوستان همیشه پر نور و هدایتگرباشد.آرزو میکنم
سربلند و پیروز باشید
بنام خداوند بخشنده و مهربان
مصاحبه //پنجمین دوره جایزه ادبی فانوس//
1-لطفا خودتان را معرفی کنید .
نام و نام خانوادگی : زهرا کرمی
از شهر شیراز
شهر محل تولد : فسا
شهر محل سکونت : شیراز
سابقه داستانویسی : 18 سال
2-نقش جایزه های ادبی و رقابت های اینگونه را در معرفی و علاقمندی داستانویسان به ادامه این رشته چگونه میبینید؟ با توجه به عدم اطلاع رسانی و مغفول ماندن این فراخوان ها و بازخورد ناچیز... فقط بصورت مقطعی شاید حس خوبی ایجاد کند.
3-انجمن های ادبی و کارگاه ها و محافل داستانویسی را در رشد و شکوفایی استعدادها و یادگیری اصولی و تخصصی داستانویسی را چگونه ارزیابی میکنید؟ بستگی به سطح و تخصص گردانندگان انجمن ها دارد، حضور در بعضی بینهایت اثربخش و برخی دیگر اتلاف وقت است.
4-فکر میکنید داستان کوتاه یا رمان یا داستانک کدام بیشتر مخاطب دارد و به نظر شما دلیلیش را هم عنوان نمایید؟ رمان اگر قابل تامل و دارای شاخصه های فنی و حرفه ای باشد محبوب تر از سایر گونه هاست.
5-چطور نقد ادبی و در کل نقد کردن داستان را اصولی میدانید و مزایا ی یک نقد خوب و در عوض فرایند نقد های غیر اصولی و اثر آن را در نویسنده عنوان نمایید؟ اول باید خاستگاه نقد منطقی باشد و بقول استادم ابوتراب خسروی از نگاهی فلسفی بهره جوید. در گام بعد هم باید منتقدین فکر نکنند نقد برون فکنی تمام عقده ها و ناراحتی هاست، بلکه نقد می تواند در صورت فنی بودن چراغی باشد فرا روی پدید آورندگان آثار ادبی.
- کوتاهترین توصیف خود را بیان نمایید.
1- ادبیات داستانی : زیباترین جلوه ی اندیشه ی بشری
3- فانوس : چلچراغ آسمان ادب
4-داستانویسان : شاید معلمین لایه های پنهان اندیشه
5-آخرین دوره فانوس: خاطره انگیز و دوست داشتنی
6-کتاب : بهترین سرمایه ی زندگی
7-جایزه ادبی فانوس : حرف ندارد
8-جایزه های ادبی خصوصی : چیزی شبیه فرزند بیشتر ، زندگی شادتر
9-چاپ الکترونیک داستان: امیدوارم زودتر مخاطبش را پیدا کند
10-چاپ داستان بصورت کتاب : نوستالژی پایان ناپذیر

بنام خداوند بخشنده و مهربان
مصاحبه //پنجمین دوره جایزه ادبی فانوس//
1-لطفا خودتان را معرفی کنید .
نام و نام خانوادگی- گلزار رضوی

از شهر-طهران
شهر محل تولد- طهران
شهر محل سکونت- طهران
سابقه داستانویسی-من به شکل جدی سابقۀ داستان نویسی ندارم، رشتۀ تحصیلی و شغل ام فیلمنامه نویسی است؛ با این حال داستان نویسی هم برایم جذاب است.
2-نقش جایزه های ادبی و رقابت های اینگونه را در معرفی و علاقمندی داستانویسان به ادامه این رشته چگونه میبینید؟ مسلما هر تشویق بیرونی، پیشرفت حرکت درونی را آسان تر می کند.
3-انجمن های ادبی و کارگاه ها و محافل داستانویسی را در رشد و شکوفایی استعدادها و یادگیری اصولی و تخصصی داستانویسی را چگونه ارزیابی میکنید؟
اگرچه توانائی قصه گوئی، بیش از هر چیز یک ویژگی ذاتی است، با این حال بعید است که استعداد ذاتی، بدون پرورش و تربیت درست، به نتیجۀ درستی ختم شود.
4-فکر میکنید داستان کوتاه یا رمان یا داستانک کدام بیشتر مخاطب دارد و به نظر شما دلیلیش را هم عنوان نمایید؟
من در این زمینه هیچ تحقیق معتبری ندارم؛ با این حال معتقدم لذت منحصر به فرد خواندن هر کدام از انواع داستان، قابل مقایسه با نوع دیگر نیست.
5-چطور نقد ادبی و در کل نقد کردن داستان را اصولی میدانید و مزایا ی یک نقد خوب و در عوض فرایند نقد های غیر اصولی و اثر آن را در نویسنده عنوان نمایید؟
نقد مفید، نقاط ضعف و قوت داستان را بدون سو گیری بررسی می کند و این امکان را به نویسنده می دهد که ناصافی های قلمش را برطرف کند.
- کوتاهترین توصیف خود را بیان نمایید.
1- ادبیات داستانی- شوق زندگی
3- فانوس- شب. سکوت. کویر
4-داستانویسان- ماندگاران تاریخ زمین
5-آخرین دوره فانوس-غم انگیز
6-کتاب-دنیای مخفی من
7-جایزه ادبی فانوس-یک غافلگیری بامزه
8-جایزه های ادبی خصوصی-صدای ورق زدن
9-چاپ الکترونیک داستان-خداحافظ کتاب
10-چاپ داستان بصورت کتاب-خلق دنیای جادوئی در بطن مهربان درخت